قاخان
جلد: 1
      
شماره مقاله:289
     
مقالات آورده شده در اینجا هنوز مقابله تایپی نشده اند

آقاخان، عنوان امامان بخش عمده‎ای از اسماعیلیان نزاری جهان که از دورة فتحعلی‎شاه قاجار (1212-1250ق/1798-1835م) به هنگام پیشوایی حسنعلی‎شاه(ع)، چهل و ششمین امام اسماعیلی، اطلاق آن برایشان معمول گردید.....


قاخان
جلد: 1
      
شماره مقاله:289
     
مقالات آورده شده در اینجا هنوز مقابله تایپی نشده اند

آقاخان، عنوان امامان بخش عمده‎ای از اسماعیلیان نزاری جهان که از دورة فتحعلی‎شاه قاجار (1212-1250ق/1798-1835م) به هنگام پیشوایی حسنعلی‎شاه، چهل و ششمین امام اسماعیلی، اطلاق آن برایشان معمول گردید. اینان به ترتیب عبارتند از: 
1. آقاخان اول، محمدحسن حسینی یا حسنعل‎شاه (1219-1298ق/1804-1881م). جدّ وی. میرزاابوالحسن‎خان یا سیدابوالحسن‎خان، معروف به سیّدکَهَکی، حکمران کرمان، چون در حملة لطفعلی‎خان زند به کرمان از حفظ شهر بازماند، از سوی آقامحمدخان قاجار از مقام خود برکنار گردید (الگار، 57-58) و در کهکِ قم گوشه‎نشینی گزید. از آن پس او تنها به انجام وظایف خود به عنوان رهبر مذهبی اسماعیلیان و دریافت زکات و نذوراتی که از دورترین مناطق اسماعیلی‎نشین به وی پرداخت می‎شد بسنده می‎کرد (سپهر، 2/291، 293؛ وزیری کرمانی، 386). پس از مرگ وی فرزندش شاه خلیل‎اله در 1194ق/1780م به امامت رسید و در 1230ق/1815م از مقر خود، دولت‎آباد از آبادیهای محلات که در اقطاع وی بود، به یزد آمد تا به پیروان اسماعیلی خود در کرمان و شهر بابک و هند نزدیک‎تر باشد (الگار، 59-60). 2 سال پس از ورود وی به این شهر، در نزاعی میان پیروان وی تنی چند از اهالی محلی در بازار یزد، کشمکشهای فرقه‎ای بالا گرفت. طرفهای غیراسماعیلی نزد میرزاجعفر صدرالممالک شکایت بردند. شیخ‎ملاحسین یزدی داوطلب شد که اسماعیلیان متهم را دستگیر کند. او همراه عده‎ای به منزل شاه خلیل‎الله که متهمان به او متوسل شده بودند، حمله برد. در برخوردی که پیش آمد، شاه خلیل‎الله کشته شد. در پی این واقعه فتحعلی‎شاه برای جلوگیری از پیامدهای بعدی، مسببان حادثه ـ صدرالممالک و ملاحسین یزدی ـ را به تهران فرا خواند و کیفر کرد (بامداد، 1/486-487؛ شروانی، 521-524؛ هدایت، 9/552-553).
پسر 13 سالة شاه‎خلیل‎الله، حسنعلی‎شاه. یا چنان که خود گوید، محمدحسن حسینی (آقاخان اول، 4) همراه مادرش به دربار فتحعلی‎شاه در تهران آمد. در دربار مادر و فرزند از احترام و اوجه فراوانی برخوردار گردیدند و فتحعلی‎شاه دختر بیست و چهارم خود، سرو جهان، را با 23 هزار تومان هزینة عروسی به عقد حسنعلی‎شاه درآورد و به او لقب «آقاخان اول، 6-7). این وصلت سرآغاز و نقطة عطفی در حیات سیاس حسنعلی‎شاه بود. 
پس از مرگ فتحعلی‎شاه، آقاخان اول همراه غلامحسین‎خان سپهدار از محلات عازم پایتخت گردید تا بر تخت نشستن محمدشاه را تبریک گوید. در این سفر نیروی نظامی کوچکی او را همراهی می‎کرد (الگار، 62). محمدشاه به صلاح دید‎ میرزاابوالقاسم فراهانی حکومت کرمان را به وی سپرد (آقاخان اول، 8). آقاخان برای چیرگی بر اوضاع آن سامان، عطاءاللهی‎های کرمان را به فرماندهی برادر خود سردار ابوالحسن‎خان برای تصرف قلعه‎های بم و نرماشیر به آن سامان فرستد. پس از پیروزی در نبردهای محلی و انتظام امور، علی‎رضا مستوفی از جانب آقاخان برای اعلام خبر پیروزی و تقدیم مالیات سالانه به دربار رفت. در آنجا بنا به گفتة آقاخان، حاج‎میرزاآقاسی صدراعظم محمدشاه که بر سر رهبری طریقة نعمت‎اللهی با حاج زین‎العابدین شروانی رقابت داشت و آقاخان را حامی وی می‎پنداشت، فرستادة یاد شده را فریفت و توسط او ذهن شاه را نسبت به اعمال و رفتار آقاخان مشوب ساخت (همو، 9-13). آقاخان تصمیم گرفت تا رفع بدگمانی شاه در ارگ بم متحصن شود (1255ق/1839) (پیرنیا، 813). محمدشاه که این حرکت را بر ضد خود می‎پنداشت، سهراب‎خان را برای سرکوب وی به کرمان فرستاد. آقاخان برادران خود، سردار محمدباقرخان و سردار ابوالحسن‎خان را از راور و بمپور به بم فرا خواند. وی و افرادش 14 ماه در ارگ بم در محاصره بودند. در این هنگام آقاخان، سردار ابوالحسن‎خان را به فارس فرستاد تا گذرگاه امنی برای رفتن او به تهران و دادن گزارش حال خود به شاه تدارک ببیند. فریدون‎میرزا فرمانفرمای فارس، محمدصادق‎خان برادرزادة فتحعلی‎شاه راب رای میانجیگری به بم فرستاد. آقاخان و افرادش قلعه را ترک کردند، اما پس از تسلیم او را ابتدا به کرمان و سپس به تهران آوردند (آقاخان اول، 20). مقارن ین احوال و هنگام بازگشت محمدشاه از هرات، آقاخان در شاه‎عبدالعظیم متحصن گردید و سرانجام مورد عفو شاه واقع شد. (الگار، 66؛ خورموجی، 28؛ بلاغی، 142). آقاخان پس از شکست در نخستین حرکت سیاسی و نظامی خود، به املاک خانوادگیش در محلات بازگشت و 2 سال در آن حوالی ماند. در 1256ق/1840م محمدشاه به دلیجان، نزدیک محلات، سفر کرد. آقاخان به بهانة شکار از رفتن به حضور شاه سرباز زد و با فرستادن قاصدی اجازه خواست همراه خانواده‎اش برای سفر مکه ایران را ترک گوید. شاه پذیرفت. آقاخان ابتدا خانوادة خود را از طریق عتبات از ایران خارج کرد (سپهر، 2/350). سپس در چهارم رجب 1256ق/اول سپتامبر 1840م، همراه جمعی از پیروان خود محلات را به قصد جنوب ایران و کرمان ترک گفت. از این پس دوگانگی آشکاری در نقل وقایع به چشم می‎خورد. 
آقاخان بنا به قول خود در اثنای سفر به حکومت کرمان گمارده شد و چون همه‎جا با مزاحمتحاکمان محلی برای عبور و رسیدن به کرمان روبه‎رو گردید، مصمم شد برای دفاع از خود به پایداری برخیزد (آقاخان اول، 24). اما در واقع قبل از حرکت از محلات وی اقدام به گردآوری نیرو و خرید اسبان تیزرو کرده بود (سپهر، 2/350؛ پیرنیا، 813). وی پس از بیرون آمدن از محلات، با کمک دبیر خود میرزااحمد (یا میرزاحبیب‎الله) اصفهانی که در شبیه‎نگاری مهارت داشت (وزیری کرمانی، 388؛ سپهر، 2/315)، سندی مهر شده به مهر شاهی جعل کرد که به موجب آن حکومت کرمان به وی سپرده شده است. او همراه این فرمان جعلی، مکتوبی از جانب خود به حاکمان محلی نگاشت و آنان را به همراهی خواند. آقاخان صبح روز 15 رجب 1256ق/12 سپتامبر 1840م از حوالی یزد عام کرمان گردید. غروب همان روز، بهمن‎میرزابهاءالدوله حاکم یزد که نامة حاج‎میرزا آقاسی را مبنی بر جعلی بودن فرمان انتصاب آقاخان دریافت کرده بود، با دسته‎ای از سپاهیان خود به تعقیب وی پرداخت (سپهر، 2/352؛ خورموجی، 30، الگار، 67-68). پس از برخوردی کوتاه، آقاخان راه قلعة کالمند را در پیش گرفت (آقاخان اول، 25) و با جنگ و گریز از کالمند به شهر بابک از مراکز قدیمی پیروان خود گریخت (همو، 26-27). هنگام وود او به شهر بابک، محمدعلی‎خان حاکم قبلی شهر، در پی بازپس گرفتن قلعة شهر بابک از کهندل‎خان، خدارحم‎خان و مهردل‎خان، سرداران افغانی بود. آقاخان به کمک او شتافت و پس از 3 روز محاصره، قلعه گشوده شد. آنگاه آقاخان برادر خود محمدباقرخان را به سیرجان فرستاد و خود به رومنی، از روستاهای شهر بابک، رفت و با شنیدن خبر محاصره شدن محمد باقرخان و همراهان او در قلعة حاج‎درویش زیدآباد سیرجان توسط فضل‎علی‎خان حاکم کرمان، به کمک برادر شتافت. از فضل‎علی‎خان شکست خورد و ناچار شد به فارس بگریزد (آقاخان اول، 28-30؛ خورموجی، 38-30؛ وزیری، 319). 
در محرم 1257ق/فوریة 1841م آقاخان پس از تجهیز نیرو به کمک انگلیسیها، که سعیدخان بلوچ را با توپخانه و مهمات جنگی به یاری او فرستاده بودند، راه کرمان را در پیش گرفت (آدمیت، 259؛ آقاخان اول، 32؛ نیز عضدالدوله، 196 که 1256ق/1840م را تاریخ شروع حمله ذکر می‎کند). علی‎خان لاری از فارس و فضل‎علی‎خان بیگلربگی کرمان مأمور مقابله با وی شدند (آقاخان اول، 22-23). آقاخان در چند نبرد نیروهای فضل‎علی‎خان را شکست داد (هدایت، 10/260؛ آقاخان اول، 34-35). 
در همین احوال علی‎خان لاری که با خانوادة آقاخان سوابق دوستی داشت، با ادعای همدلی با او، وی را به قلعة مشیز خواند (آقاخان اول، 35-37). آقاخان پس از آگاهی از همدستی نهانی علی‎خان لاری و بیگلربیگی کرمان، مشیز را به مقصد بم از قلعة ریگان، از بلوک نرماشیر در سر حد بلوچستان، با فضل‎علی‎خان بیگلربیگی به رویارویی نهایی پرداخت. او در این نبرد شکست خورد (همو، 42-44؛ هدایت، 10/261) و مصمم شد از راه بندرعباس به هند بگریزد، اما تصمیم خود را تغییر داد و از راه کویر لوت به خراسان رفت (آقاخان اول، 47-50). آقاخان از خراسان از راه قاین و لاش عازم افغانستان شد و روز 17 ذیقعدة 1258ق/20 دسامبر 1842م وارد قندهار گردید (آقاخان اول، 49). بدین‎سان، بساط امامت اسماعیلی از ایران برچیده شد. در بررسی دلایل و انگیزه‎های شورش آقاخان که می‎توانست به تجزیة جنوب شرقی ایران منجر شود، باید به نقش انگلیس و علایق استراتژیک آن کشور در جنوب و جنوب‎شرقی ایران توجه داشت (الگار، 76). همسویی آقاخان با سیاستهای انکلستان، پس از خروج از خاک ایران، در سِند نیز ادامه یافت (آقاخان سوم، 69؛ الگار، 67-78؛ فریشاور، 9). اقامت او در سند با شورشهای ضدانگلیسی همزمان گردید. چون قندهار در معرض حملة صفدر جنگ قرار گرفت، وی همراه نیروهای انگلیسی از آن شهر بیرون آمد (آقاخان اول، 50) و طی نامه‎ای به لرد مک‎ناتن پیشنهاد کرد هرات را به تصرف درآورد تا شاه‎شجاع از سوی انگلستان بر آن حکومت کند (همو، 49)، اما کوششهای وی در مقابه با مقاومتهای محلی در سند با شورشهای ضدانگلیسی همزمان گردید. چون قندهار در معرض حملة صفدر جنگ قرار گرفت، وی همراه نیروهای انگلیسی از آن شهر بیرون آمد (آقاخان اول، 50) و طی نامه‎ای به لردمک‎ناتن و سرجیمز اوترام ) سردار افغانی را به تخلیة کراچی و تسلیم در مقابل قوای انگلیس تشویق کرد (همو، 53). او با پیشنهاد کمک به نصیرخان به اردوی وی رفت و پس از آگاهی از نقشة شبیخون به نیروهای انگلیسی در چهاونی، انگلیسیها را «محض رضای الهی» از این امر آگاه ساخت (همو، 54). سپس از راه حیدرآباد راهی جرکه شد تا در شورشهای خانهای بلوچ، نیروهای انگلیس را یاری دهد (همو، 55). پس از آن به رغم بی‎مهریهایی که از دولت انگلستان، به‎ویژه در قضیة بازپس گرفتن اموال به غارت رفته‎اش از بلوچها دید، در سرکوب بلوچهای سرحدات ایران به کمک آنها شتافت (همو، 57-58). آقاخان در رمضان 1260ق/سپتامبر 1844م سفر خود در آن سرزمین آغاز کرد (همو، 65-66). 
در 27 صفر 1263ق/14 فوریة 1847م وزیر مختار انگلستان در هند از دولت ایران در مورد بازگشت آقاخان به ایران پرسش کرد. حاج‎میرزاآقاسی در ربیع‎الاول 1263ق/فوریة 1847م در پاسخ، ضمن یادداشتی به شیل سفیر انگلیس با بازگشت آقاخان به شرط اینکه از راه کرمانشاهان یا فارس باشد، موافقت کرد (آدمیت، 260؛ الگار، 80). در جمادی‎الاول/آوریل همان سال، دولت ایران به موجب مادة دهم پیمان 1229ق/1814م دربارة استرداد مخالفان، تسلیم وی را خواستار شد (آدمیت، 258). دولت انگلستان به سبب خدمات او از قبول این تقاضا سرباز زد. اما بنا به درخواست مجدد ایران برای اخراج آقاخان از بمبئی، موجبات سفر او را به کلکته فراهم ساخت. آقاخان در جمادی‎الاول 1263ق/آوریل 1847م راهی بنگال شد و پس از مدتی اقامت در اکبرآباد به کلکته رفت. 
پس از مرگ محمدشاه در 6 شوال 1264ق/4 سپتامبر 1848م، آقاخان تلاش خود را برای بازگشت به ایران از سر گرفت. او در نامه‎ای از امیرکبیر این خواهش را پذیرفت به این شرط که «به‎طور فراری او را به سرحدداران دولت علیّه بسپارند» (آدمیت، 261). آقاخان با فرستادن هدایایی برای ناصرالدین‎شاه (سیّاح، 552) تلاش کرد موافقت دربار قاجار را برای بازگشت به ایران جلب کند. او کوشش خود را برای تطمیع میرزاحسین‎خان سپهسالار، کنسول ایران در بمبئی، به کار بست (آقاخان اول، 72) و با پرداخت 150 هزار روپیه، به نام برنده شدن در شرط‎بندی مسابقات اسب‎دوانی به میرزاحسین‎خان سپهسالار، کوشید حمایت او را جلب کند (خان‎ملک ساسانی، 1/59، 96، 124؛ معلم حبیب‎آبادی، 3/670). بعدها میرزا حسین سپهسالار در دوران صدارت خود کوشید تا با تربیت دادن وصلت جلال‎شاه پسر آقاخان و یکی از دختران ناصرالدین شاه، روابط دوست سخاوتمند خود را با دربار قاجار تحکیم بخشد (همانجا). پس از قتل امیرکبیر در دوران صدارت میرزاآقاخان نوری، به سبب برخی برخوردهای شخصی میان وی و اقاخان، موضوع بازگشت او مسکوت ماند (آقاخان اول، 75) و میانجیگری بردپالمرستون نیز سودی نبخشید (فریشاور، 49). 
آقاخان دوران اقامت خود را در هند با آرامش و در نوعی انزوای سیاسی (آقاخان سوم، 22)، به رهبری مذهبی پیروان خود و پرداختن به ورزشهای مورد علاقه‎اش مانند شکار، پرورش اسب و شرکت در مسابقات اسب‎دوانی گذراند (آقاخان اول، 78؛ آقاخان سوم 23-24). بخش عمده‎ای از پیروان او ا در هند، خوجه‎ها، اسماعیلیان نزازی، که غالباً از اقشار ثروتمند و بازرگان بودند، تشکیل می‎دادند (دایره‎المعارف اسلام، ذیل Khodja). این امر قدرت مالی و رونق دستگاه وی را افزون‎تر کرد. مهم‎ترین رویداد وی بر خوجه‎های بمبئی تشکیل شد. گروهی از خوجه‎های بمبئی طی اقامة دعوایی به دادگاه بمبئی، امامت اقاخان را بر خود نپذیرفته، از پرداخت مالیات به او خودداری کرده بودند. جلسات این دادگاه در ذیحجة 1282ق/آوریل 1866م به ریاست سرجوزف آرنولد در بمبئی نشکیل شد. 
آقاخان با ارائه مدارک فراوان در باب نسب خود و طرح مباحث الهیات اسماعیلی برای اثبات امامت خود تلاش کرد. رأی دادگاه در 3 رجب 1283ق/11 نوامبر 1866م به سود وی صادر شد (آقاخان سوم، 9, 179). مطالب مطروحه در داگاه و انبوه شواهد و مدارک گرد آمده، توجه بسیاری از دانشمندان و مورخان را به ادبیات، تاریخ و مباحث کلامی اسماعیلیان جلب کرد و انگیزة مطالعات وسیع در این زمینه شد. آقاخان، کمی قبل از مگ، از انگلستان تقاضای پناهندگی کرد و دولت بریتانیا پس از پذیرش درخواست وی به او لقب والاحضرت (بریتانیکا) بخشید. آقاخان اول در بمبئی درگذشت. پیکر او را پس از تشییع باشکوه، در باغ حسن‎آباد محلة مذکائون بمبئی در سردابه‎ای که با تربت سیدالشهداء تبرک یافته بود، به خاک سپردند (بلاغی، 144؛ معصوم علیشاه، سفرنامة نایب‎الصدر شیرازی، 296؛ معلم حبیب‎آبادی، 3/669). از او 3 پسر و 3 دختر، حاصل 3بار ازدواج، به‎جا ماندند. پسرانش علی‎شاه، اکبرشاه و جنگی‎شاه بودند که پس از مرگش علی‎شاه، پسر او را از سروجهان دختر فتحعلی‎شاه، به نام آقاخان دوم به امامت رسید (بلاغی، 143؛ پیرزاده، 134). آقاخان دارای ذوق ادبی نیز بود. او مجموعة یادداشتهای خود را دربارة وقایع زندگیش، به‎ویژه در روزگار اقامت در ایران، با نثری شیوا زیر عنوان عبرت‎افزا نگاشته است. این اثر در 1278ق/1861م در بمبئی چاپ و منتشر شد. در ایران یک‎بار به کوشش کوهی کرمانی و بار دیگر قسمتهایی از آن در کتاب آقاخان محلاتی تألیف محسن سباعی منتشر شده است (ساعی، 25). از شاعران معاصر وی، قاآنی او ا در قصیدهظای به مناسبت گمارده شدن به حکومت کرمان، ستایش کرده است (ص 56). میرزااحمد وقار نیز یک مثنوی در ستایش او سروده است (معصوم علیشاه، سفرنامة نایب‎الصدر شیرازی، 296). 
2. آقاخان دوم (1246-1302ق/1830-1885م). علی‎شاه پسر آقاخان اول در 1298ق/1881م با عنوان آقاخان دوم جانشین او شد. علی‎شاه در محلات به دنیا آمد و در کراچی سکونت گزید (سیاح، 8). همسر وی بی‎بی شمس‎الملوک فرزند شمس‎الدوله دختر فتحعلی‎شاه بود (پیرزاده، 137؛ معصوم علیشاه، سفرنامة نایب‎الصدر شیرازی، 299). آقاخان دوم گرایشهای صوفیانه و توجه ویژه٭ای به شخصیتهای صوفی دوران خود داشت. او قبل از عزیمت به هند در کاظمین مجاور بود و به دلالت آقاصابر علی جرقویه‎ای از ارشادِ رحمت‎علی‎شاه بهره‎مند گردید. دوران امامت آقاخان دوم کوتاه بود. در زمینة فعالیتهای سیاسی، عضویت وی در مجبس مقننة بمبئی در دوران حکومت سرجیمز فرگوسن (أقاخان سوم. 22) و نیز ریاست جمعیت اتحاد اسلامی درخور توجه است. او سیاست دوستی با انگلستان را پی گرفت و از طرف ملکة ویکتوریا ملقب به شوالیه گردید (آریانا، 354). جانشین ویکتوریا، ادوارد هفتم نیز از دوستان بسیار نزدیک اقاخان دوم محسوب می‎شد (آقاخان سوم، 72). در دوران او ثروت خانواده و سپرده‎های مالی آنان در بانکهای انگلیس افزایش چشمگیری یافت (پیرزاده، 133). 
آقاخان دوم، پس از 4 سال امامت در 55 سالگی در شهر پونا درگذشت. پیکر او را بر طبق وصیتش در نجف، نزدیک مرقد مطهر حضرت علی(ع) به خاک سپردند (آقاخان سوم، 270). 
3. آقاخان سوم (1294-1374ق/1877-1957م). سِرسلطان‎محمدشاه، آقاخان سوم، در 2 شوال 1294ق/10 اکتبر 1877 در کراچی به دنیا آمد (آقاخان سوم، 8؛ بریتانیکا). او چند ماهی پس از مرگ پدر، در 1303ق/1886م به امامت اسماعیلیان رسید (آقاخان سوم، 21). وی تحصیلات خود را در زمینة معارف اسلامی، علوم اجتماعی و تاریخ اروپا انجام داد. فارسی، عربی و علوم اسلامی را نزد معلمان مسلمان و ایرانی آموخت (همو، 15-16). از جمله معلمان ایرانی او شمس‎العلمای گرکانی نویسندة ابداع‎البدایع بود (لغت‎نامة دهخدا، ذیل شمس‎العلما). آقاخان سوم زبانهای اروپایی و تاریخ این کشورها را از مبلغان مسیحی فراگرفت. انان در شکل‎گیری اندیشه‎های او نقش مؤثر داشتند (آقاخان سوم، 30). نخستین تجارب سیاسی و اجتماعی آقاخان به عنوان پیشوای اسماعیلیان، با موفقیت هماه بود. در 1311ق/1893م برخوردی میان مسلمانان پیرو او با هندیان بر سر کشتن گاوی رخ داد که به مرگ 20 تن انجامید. او با شکیبایی و دوراندیشی از گسترش و ادامة بحران جلوگیری کرد. در 1315ق/1897م که گسترش وبا در هند بسیاری را از میان برد، آقاخان ضمن همکاری با پزشک انگلیسی را به‎کار برند. خود او برای جلب اعتماد ایشان پیش‎قدم شد (همو، 37). در همین دوران سفرهای او به گوشه و کنار دنیا آغاز شد که تا 1318ق/1900م به درازا کشید و طی آن وی از برمه، مصر، برلین و استانبول دیدن کرد (همو، 66-67). 
فعالیتهای وی در زمینة استقلال هند و نهضتهای اسلامی در شبه‎قاره، به اوایل سدة 14ق/اواخر سدة 19م بازمی‎گردد. آقاخان در جمادی‎الاول 1314ق/اکتبر 1896م طی دیداری از دانشگاه علیگره، با سِرسیداحمدخان و نواب محسن‎الملک دیدار کرد و موفق شد به رهبری حرکتهای اسلامی آن روز هند نزدیک شود (رضوی، 92)، سپس در 1315ق/1898م به عنوان امام اسماعیلیان، نمایندة مسلمانان غرب هند و نمایندة نواحی بمبئی و پونا، برای تبریک شصتمین سالگرد تاجگذاری ویکتوریا در سیملا با لرىالجین دیدار کرد (آقاخان سوم، 39). در 1319ق/1902م به دعوت لردکرزن ، فرمانروا هند، به عضویت مجلس قانونگذاری نایل‎السلطنه درآمد که این امر نفوذ و اعتبار او را در میان مسلمانان هند، به رغم انتقاداتی که به انگلیسی مآبی او می‎شد (رضوی، 92)، افزایش داد. در این هنگام بر سر حقوق مسلمانان و سهم ایشان در حاکمیت سیاسی و فعالیتهای اجتماعی در هند، میان برخی از رهبران مسلمان و حزب کنگره شکاف افتاد. آقاخان با سِر فیروز شامهتا برای نزدیک‎سازی نظرات حزب کنگره با برخی از جناحهای اسلامی، تماس گرفت (آقاخان سوم، 75). اما این تماسها به توافق نینجامید و برخی از رهبران مسلمانان و از جمله آقاخان سوم برای تحقق نظرات خود، به پی‎ریزی سازمان مستقل مسلمانان یعنی مسلم‎لیگ پرداختند. در 1323ق/1906م، در دورة اصلاحات مینتو ـ مورلی ، آقاخان در رأس هیأت نمایندگی مسلمانان موفق شد که پس از یک سلسله گفت‎وگوها، کرسی مستقلی برای ایالات مسلمان‎نشین هند مانند پنجاب و بنگال شرقی کسب کند. موقعیت او در این سفر و جلب موافقت مقامات انگلیسی موجب شد که وی در گردهمایی مسلمانان در داکا، در ذیقعدة 1324ق/دسامبر 1906م، به عنوان رهبر مسلم لیگ انتخاب شود. وی تا 1331ق/1912م در این مقام ماند (آقاخان سوم، 113-114). در این هنگام آقاخان به توصیة فرمانروای هند رهبری مسلم‎لیگ را از علیگره به لکهنو منتقل کرد تا از اتحاد مسلمانان و هندوها در نبرد با انگلیس جلوگیری کند (رضوی، 92). او برای معطوف کردن توجه جامعة مسلمانان از مسائل سیاسی به پیشرفتهای فرهنگی، طرح گسترش کالج علیگره را در کنفرانس تعلیم و تربیت مسلمانان در ناگپور مورد توجه قرارداد (رضوی، 93). آقاخان سوم در نهضت خلافت هم از فعالان و سردمداران بو. او به عنوان نمایندة مسلمانان و همة مردم هند به ریاست هیأتی مرکب از چتانی ، حسن‎امام و دکترانصاری به لندن رفت تا در باب این موضوع با انگلیسیها گفت‎وگو کند. به هر حال این مأموریت همزمان با معاهدة سور و تجزیة امپراتوری عثمانی صورت گرفت و نتایج لازم را به‎بار نیاورد (آقاخان سوم، 155). اوج فعالیتهای آقاخان در عرصة سیاسی هند، شرکت وی در کنفرانس میزگرد در لندن بود که پس از انتشار گزارش کمیسیون سیمون به ابتکار لرد ایروین برای مطرح کردن وضعیت دومینیون در هند، در پاییز 1348ق/1930م تشکیل شد. آقاخان با محمدعلی جناح، بیگم شاهنوازخان، سِرمحمد شافعی، سِر ظفرالله‎خان که بعدها وزیر خارجة پاکستان شد و مولانا محمدعلی عضو هیأت نمایندگی مسلمانان همراه بود (آقاخان سوم، 213-215). با روی کار آمدن نسل تازة رهبران حزب کنگره که شاخص‎ترین چهره‎های آن گاندی و نهرو بودند، جدایی آقاخان از روند فعالیتهای استقلال‎خواهانة هند فزونی گرفت و انتخاب جناح به جای او به رهبری مسلم‎لیگ در 1350ق/1932م، موجب تشدید این جدایی گردید. به اعتراف خود وی، ارتباط و علاقة او به مسائل هند در این سالها رو به کاستی نهاد (آقاخان سوم، 235)، اما فعالیتهای او در پهنة سیاست جهانی، که از مدتها پیش آغاز شده بود، با شرکت وی در کارهای جامعة ملل به اوج خود رسید. آقاخان در دوران جنگ جهانی اول، به جانبداری مطلق از دولت انگلیس پرداخت و طی پیامی از پیروان خود در سراسر جهان خواست تا همة امکانات خود را در اختیار دولت انگلستان قرار دهند (آقاخان سوم، 131). در 1350ق/1932م نمایندة هند در کنفرانس خلع‎سلاح ، و از 1352 تا 1355ق/1934 تا 1937م رئیس هیأت نمایندگی هند در جامعة ملل بود و در 1355ق/1937م به ریاست جامعة ملل منصوب گردید (آقاخان سوم، 268، 261، 244، 238) و تا پایان عمر در آن شهر و سواحل جنوب فرانسه به‎سر برد. 
آقاخان سوم به دلایل بسیار، ازجمله علایق خانوادگی و قومی، در روزگار قاجار و پهلوی با دربار ایران روابط نزدیک داشت، اما شگفت اینکه وی به رغم دوستی با دولت انگلستان، از مخالفان قرارداد 1337ق/1919م ایران و انگلیستان بود (رحیم‎زادة صفوی، 129). وی در طول جنگ دوم با رضاشاه مکاتبه داشت و در 1360ق/1941م برای جلوگیری از سقوط او، کمی قبل از اشغال ایران توسط متفقین، طی تلگرامی از سویس وی را تشویق به مداخله در جنگ به سود متفقین کرد (آقاخان سوم، 275-279). در روزگار پادشاهی محمدرضا پهلوی، در 1368ق/1949م، از دولت ایران درخواست تابعیت کرد. دربار ایران درخواست وی را پذیرفت و به وی لقب حضرت والا بخشید (بامداد، 2/291). آقاخان در نامة خود به استوکس، دربارة ملی شدن نفت و مناقشات ایران و انگلیس، به روش آشتی‎جویانة خود انگلستان را تشویق کرد که شرایط قرارداد خود را با ایران بهبود بخشد (عامری، 513-516). 
آقاخان سوم از ثروتی سرشار و شهرتی فراوان برخوردار بود. او صاحب کاخهای مجلل در پونا، بمبئی، ژنو، جنوب فرانسه و شرق آفریقا بود. علاوه بر پرورش اسب، که حرفة موروثی آقاخانهاست، به برخی رشته‎های ورزشی علاقه داشت (آقاخان سوم، 309, 31, 189, 192, 308). مهم‎ترین ویژگی شخصیت آقاخان سوم شناخت دقیق او از جهان معاصر بود. او بخش وسیعی از ثروت خود و زکات و نذورات پیروانش را در مؤسسات اقتصادی پرسود و تعاونیهای زراعی که متناسب با اقشار بازرگان و خرده‎مالک است، به کار انداخت (آقاخان سوم، 287, 288). همزمان با آن به یک رشته از فعالیتهای فرهنگی و تبلیغاتی از آن جمله تأسیس مدارس، دانشگاهها و باشگاههای ورزشی و مؤسسات تحقیقاتی دست زد (آقاخان سوم، 72, 79, 286, 288). یکی از مهمترین آنها، موسسة تحقیقاتی «انجمن اسماعیلیان» است که در 1365ق/1946م بنیاد نهاده شده و تاکنون بسیاری از متون اسماعیلی را منتشر کرده است (برتلس، 14). آقاخان سوم همچنین به امر سازماندهی و استقرار نهادهای حقوقی و اداری خاص جماعتهای اسماعیلی در اکثر نقاط اسماعیلی‎نشین جهان پرداخت (آقاخان سوم، 185, 186). 
از آقاخان سوم آثار مکتوبی به جای مانده است، از آن میان: 1. «هند در حال تحوّل» ، که آن را در 1336ق/1918م نوشته است. این کتاب بیان‎کنندة نظرات او دربارة آیندة هند و مسائل آسیای جنوب‎شرقی است (آقاخان سوم، 144)؛ 2. «خاطرات» ، که آن را در 1373ق/1954م نوشته است؛ 3. مقالاتی در روزنامة تایمز لندن که در برگیرندة نظرات او در باب مسائل مختلف جهانی از آن جمله مشکل هندی نژادان شرق افریقا در کنیا، اوگاندا و تانگانیکاست (آقاخان سوم، 153, 163). او صاحب القاب و عناوین بسیار از جانب شاهان و زمامداران بود که از آن جمله است: «ستارة درخشان زنگبار»، «شمس همایون» (از ایران) و ستارة ترکیه (بستانی). دربار انگلیستان در 1315ق/1898م او را شوالیه (آمریکانا)، در 1329ق/1911م فرمانده بزرگ و در 1334ق/1916م شاهزادة ... نامید (آقاخان سوم، 120؛ آمریکانا). امپراتور آلمان به او لقب فرمانده پروسی ... داد. 
آقاخان 4 بار ازدواج کرد: نخستین بار در 1312ق/1895م با شاهزاده بیگم دختر جنگی‎شاه، عمویش، که در 1324ق/1907م به جدایی انجامید. بار دوم با ترزا مالیانو در 1325ق/1908م در قاهره، که این زن مادر علی‎شاه نخستین فرزند آقاخان سوم بود. ترزا مایانو در 1344ق/1926م در 37 سالگی درگذشت. سومین ازدواج وی با آندره کارون ، مادر صدرالدین، دومین فرزند وی بود که در 1362ق/1943م به جدایی انجامید. وی در 1363ق/1944م با ایوت‎لابروس ازدواج کرد که با نام بیگم‎ام حبیبه تا پایان عمر همسر وی بود. 
آقاخان در 13 ذیحجة 1376ق/11 ژوئیه 1957م در 80 سالگی در ورسوا درگذشت (بامداد، 2/290؛ فرشاور، 206). طبق وصیتنامة وی، پس از او نوه‎اش، کریم‎آقاخان، فرزند علی پسر ارشدش (1354ق/1936م) به عنوان آقاخان چهارم به امامت اسماعیلیان رسید (فریشاور، 207). 

مآخذ: آدمیت، فریدون، امیرکبیر و ایران، تهران، خوارزمی، 1361ش؛ آریانا، آقابزرگ، الذریعه، 2/212؛ آقاخان اول (محمدحسن حسینی)، عبرت افزا، بمبئی، 1278ق، جمـ ؛ آمریکانا؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن‎خان، مرآت‎البلدان، به کوشش پرتونوری علا و محمدعلی سپانلو، تهران، اسفار، 1364ش، صص 653-655، 661-663، 673؛ بامداد، مهدی، تاریخ رجال ایران، تهران، زوار، 1347-1353ش؛ برتلس، ادوارد یوگنی‎ویچ، ناصرخسرو و اسماعیلیان، ترجمة یحیی آرین‎پور، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1346ش؛ بریتانیکا؛ بستانی، (فؤاد افرام)؛ بلاغی، عبدالحجت، تاریخ نایین، تهران. 1369ق؛ پیرزاده، محمدعلی، سفرنامه، به کوشش حافظ فرمانفرماییان، تهران، بابک، 1360ش، 1/131-136؛ پیرنیا، مشیرالدّوله حسن و عباس اقبال، تاریخ ایران، تهران، خیام، 1362ش، صص 389، 813-814؛ خان‎ملک ساسانی، احمد. سیاستگران دورة قاجار، تهران، بابک، 1338ش؛ خورموجی، محمدجعفر، حقایق‎الاخبار ناصری، به کوشش حسین خدیوجم، تهران، نشرنی، 1363ش، صص 25، 76، 77؛ رازی، عبدالله، تاریخ کامل ایران، تهران، اقبال، 1341ش، 2/501-502؛ دایره‎المعارف اسلام؛ رحیم‎زاده صفوی، اسرار سقوط احمدشاه، به کوشش بهمن دهقان، صص 129-131؛ ساعی. محسن، آقاخان محلاتی و فرقة اسماعیلیه، تهران، 1329ش، جمـ ؛ سایکس، سرپرسی، تاریخ ایران، ترجمة محمدتقی فخرداعی گیلانی، تهران دنیای کتاب، 1363ش، 2/486؛ سپهر، محمدتقی، ناسخ‎التواریخ، به کوشش محمدباقر بهبودی، تهران، اسلامیه،1344ش، 2/334-335، 361؛ سعادت نوری، حسین، زندگی حاجی‎میرزاآقاسی، تهران، وحید، صص 51-54؛ سیاح، حمید و حمید گلکار، خاطرات حاج‎سیاح، تهران، امیرکبیر، 1356ش، ص 551؛ سیف آزاد، عبدالرحمان، تاریخچة فرقة اسماعیلیه، جمـ؛ شروانی، حاج‎زین‎العابدین، حقائق‎السّیاحه، دانشگاه تهران، 1969م؛ شمیم، علی‎اصغر، ایران در دورة سلطنت قاجار، تهران، ابن‎سینا، 1342ش، صص 107-109؛ عامری، ع م، «دو نامة تاریخی»، راهنمای کتاب، س 4، شمـ 5، 6، (مرداد، شهریور، 1340ش)، صص 511-516؛ عضدالدوله، سلطان احمدمیرزا، تاریخ عضدی، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، بابک، 1355ش، صص 21، 22، 195-197، 127؛ فرصت شیرازی، محمدنصیر، آثار عجم، بمبئی، 1354ق، صص 450-451؛ فریدالملک، محمدعلی‎خان، خاطرات، به کوشش مسعودفرید (قراگوزلو)، تهران، زوار، 1356ش، ص 186؛ قاآنی، حبیب‎الله، کلیات دیوان، تهران، علمی؛ لغت‎نامة دهخدا؛ لویس، برنارد، فداییان اسماعیلی، ترجمة فریدون بدره‎ای، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1348ش، صص 23-28؛ محمود، محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس، تهران، اقبال، 1362ش، 2/515-517؛ معصوم علیشاه، محمد، سفرنامة نایل‎الصدر شیرازی تهران، بابک، 1362ش، صص 292-300؛ همو، طرایق‎الحقایق، به کوشش محمدجعفر محجوب. تهران، سنایی، 1339ش، 3/393، 434؛ معلم حبیب‎آبادی، مکارم‎الآثار، اصفهان، 1351ش، 3/662-670؛ وزیری کرمانی، احمدعلی‎خان، تاریخ کرمان، به کوشش محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران، جیبی، 1340ش، صص 384-396؛ هدایت، رضاقلی‎خان، روضه‎الصفای ناصری، قم، مرکزی ـ پیروز ـ خیام، 1339؛ نیز: 

Āgā Khān, The Memoires, London, Cassel, 1954, Passim; Algar, Hamid, "The Revolt of Āghā Khān Mahallati and the Transference of the Īsma' īlī Imamate to India", studia Islamica, California, 1969, 29, PP. 55-81; Frischaur, Willi, The Āgā Khāns, London, Bodly Head, 1970, PP. 50-56, 426; Rizvi, S.A.A., "The breakdown of Traditional Society", The Cambridge History of Islam, Vol 2A, PP., 90-94. 
بخش تاریخ

قاخان
جلد: 1
      
شماره مقاله:289
     
مقالات آورده شده در اینجا هنوز مقابله تایپی نشده اند

آقاخان، عنوان امامان بخش عمده‎ای از اسماعیلیان نزاری جهان که از دورة فتحعلی‎شاه قاجار (1212-1250ق/1798-1835م) به هنگام پیشوایی حسنعلی‎شاه، چهل و ششمین امام اسماعیلی، اطلاق آن برایشان معمول گردید. اینان به ترتیب عبارتند از: 
1. آقاخان اول، محمدحسن حسینی یا حسنعل‎شاه (1219-1298ق/1804-1881م). جدّ وی. میرزاابوالحسن‎خان یا سیدابوالحسن‎خان، معروف به سیّدکَهَکی، حکمران کرمان، چون در حملة لطفعلی‎خان زند به کرمان از حفظ شهر بازماند، از سوی آقامحمدخان قاجار از مقام خود برکنار گردید (الگار، 57-58) و در کهکِ قم گوشه‎نشینی گزید. از آن پس او تنها به انجام وظایف خود به عنوان رهبر مذهبی اسماعیلیان و دریافت زکات و نذوراتی که از دورترین مناطق اسماعیلی‎نشین به وی پرداخت می‎شد بسنده می‎کرد (سپهر، 2/291، 293؛ وزیری کرمانی، 386). پس از مرگ وی فرزندش شاه خلیل‎اله در 1194ق/1780م به امامت رسید و در 1230ق/1815م از مقر خود، دولت‎آباد از آبادیهای محلات که در اقطاع وی بود، به یزد آمد تا به پیروان اسماعیلی خود در کرمان و شهر بابک و هند نزدیک‎تر باشد (الگار، 59-60). 2 سال پس از ورود وی به این شهر، در نزاعی میان پیروان وی تنی چند از اهالی محلی در بازار یزد، کشمکشهای فرقه‎ای بالا گرفت. طرفهای غیراسماعیلی نزد میرزاجعفر صدرالممالک شکایت بردند. شیخ‎ملاحسین یزدی داوطلب شد که اسماعیلیان متهم را دستگیر کند. او همراه عده‎ای به منزل شاه خلیل‎الله که متهمان به او متوسل شده بودند، حمله برد. در برخوردی که پیش آمد، شاه خلیل‎الله کشته شد. در پی این واقعه فتحعلی‎شاه برای جلوگیری از پیامدهای بعدی، مسببان حادثه ـ صدرالممالک و ملاحسین یزدی ـ را به تهران فرا خواند و کیفر کرد (بامداد، 1/486-487؛ شروانی، 521-524؛ هدایت، 9/552-553).
پسر 13 سالة شاه‎خلیل‎الله، حسنعلی‎شاه. یا چنان که خود گوید، محمدحسن حسینی (آقاخان اول، 4) همراه مادرش به دربار فتحعلی‎شاه در تهران آمد. در دربار مادر و فرزند از احترام و اوجه فراوانی برخوردار گردیدند و فتحعلی‎شاه دختر بیست و چهارم خود، سرو جهان، را با 23 هزار تومان هزینة عروسی به عقد حسنعلی‎شاه درآورد و به او لقب «آقاخان اول، 6-7). این وصلت سرآغاز و نقطة عطفی در حیات سیاس حسنعلی‎شاه بود. 
پس از مرگ فتحعلی‎شاه، آقاخان اول همراه غلامحسین‎خان سپهدار از محلات عازم پایتخت گردید تا بر تخت نشستن محمدشاه را تبریک گوید. در این سفر نیروی نظامی کوچکی او را همراهی می‎کرد (الگار، 62). محمدشاه به صلاح دید‎ میرزاابوالقاسم فراهانی حکومت کرمان را به وی سپرد (آقاخان اول، 8). آقاخان برای چیرگی بر اوضاع آن سامان، عطاءاللهی‎های کرمان را به فرماندهی برادر خود سردار ابوالحسن‎خان برای تصرف قلعه‎های بم و نرماشیر به آن سامان فرستد. پس از پیروزی در نبردهای محلی و انتظام امور، علی‎رضا مستوفی از جانب آقاخان برای اعلام خبر پیروزی و تقدیم مالیات سالانه به دربار رفت. در آنجا بنا به گفتة آقاخان، حاج‎میرزاآقاسی صدراعظم محمدشاه که بر سر رهبری طریقة نعمت‎اللهی با حاج زین‎العابدین شروانی رقابت داشت و آقاخان را حامی وی می‎پنداشت، فرستادة یاد شده را فریفت و توسط او ذهن شاه را نسبت به اعمال و رفتار آقاخان مشوب ساخت (همو، 9-13). آقاخان تصمیم گرفت تا رفع بدگمانی شاه در ارگ بم متحصن شود (1255ق/1839) (پیرنیا، 813). محمدشاه که این حرکت را بر ضد خود می‎پنداشت، سهراب‎خان را برای سرکوب وی به کرمان فرستاد. آقاخان برادران خود، سردار محمدباقرخان و سردار ابوالحسن‎خان را از راور و بمپور به بم فرا خواند. وی و افرادش 14 ماه در ارگ بم در محاصره بودند. در این هنگام آقاخان، سردار ابوالحسن‎خان را به فارس فرستاد تا گذرگاه امنی برای رفتن او به تهران و دادن گزارش حال خود به شاه تدارک ببیند. فریدون‎میرزا فرمانفرمای فارس، محمدصادق‎خان برادرزادة فتحعلی‎شاه راب رای میانجیگری به بم فرستاد. آقاخان و افرادش قلعه را ترک کردند، اما پس از تسلیم او را ابتدا به کرمان و سپس به تهران آوردند (آقاخان اول، 20). مقارن ین احوال و هنگام بازگشت محمدشاه از هرات، آقاخان در شاه‎عبدالعظیم متحصن گردید و سرانجام مورد عفو شاه واقع شد. (الگار، 66؛ خورموجی، 28؛ بلاغی، 142). آقاخان پس از شکست در نخستین حرکت سیاسی و نظامی خود، به املاک خانوادگیش در محلات بازگشت و 2 سال در آن حوالی ماند. در 1256ق/1840م محمدشاه به دلیجان، نزدیک محلات، سفر کرد. آقاخان به بهانة شکار از رفتن به حضور شاه سرباز زد و با فرستادن قاصدی اجازه خواست همراه خانواده‎اش برای سفر مکه ایران را ترک گوید. شاه پذیرفت. آقاخان ابتدا خانوادة خود را از طریق عتبات از ایران خارج کرد (سپهر، 2/350). سپس در چهارم رجب 1256ق/اول سپتامبر 1840م، همراه جمعی از پیروان خود محلات را به قصد جنوب ایران و کرمان ترک گفت. از این پس دوگانگی آشکاری در نقل وقایع به چشم می‎خورد. 
آقاخان بنا به قول خود در اثنای سفر به حکومت کرمان گمارده شد و چون همه‎جا با مزاحمتحاکمان محلی برای عبور و رسیدن به کرمان روبه‎رو گردید، مصمم شد برای دفاع از خود به پایداری برخیزد (آقاخان اول، 24). اما در واقع قبل از حرکت از محلات وی اقدام به گردآوری نیرو و خرید اسبان تیزرو کرده بود (سپهر، 2/350؛ پیرنیا، 813). وی پس از بیرون آمدن از محلات، با کمک دبیر خود میرزااحمد (یا میرزاحبیب‎الله) اصفهانی که در شبیه‎نگاری مهارت داشت (وزیری کرمانی، 388؛ سپهر، 2/315)، سندی مهر شده به مهر شاهی جعل کرد که به موجب آن حکومت کرمان به وی سپرده شده است. او همراه این فرمان جعلی، مکتوبی از جانب خود به حاکمان محلی نگاشت و آنان را به همراهی خواند. آقاخان صبح روز 15 رجب 1256ق/12 سپتامبر 1840م از حوالی یزد عام کرمان گردید. غروب همان روز، بهمن‎میرزابهاءالدوله حاکم یزد که نامة حاج‎میرزا آقاسی را مبنی بر جعلی بودن فرمان انتصاب آقاخان دریافت کرده بود، با دسته‎ای از سپاهیان خود به تعقیب وی پرداخت (سپهر، 2/352؛ خورموجی، 30، الگار، 67-68). پس از برخوردی کوتاه، آقاخان راه قلعة کالمند را در پیش گرفت (آقاخان اول، 25) و با جنگ و گریز از کالمند به شهر بابک از مراکز قدیمی پیروان خود گریخت (همو، 26-27). هنگام وود او به شهر بابک، محمدعلی‎خان حاکم قبلی شهر، در پی بازپس گرفتن قلعة شهر بابک از کهندل‎خان، خدارحم‎خان و مهردل‎خان، سرداران افغانی بود. آقاخان به کمک او شتافت و پس از 3 روز محاصره، قلعه گشوده شد. آنگاه آقاخان برادر خود محمدباقرخان را به سیرجان فرستاد و خود به رومنی، از روستاهای شهر بابک، رفت و با شنیدن خبر محاصره شدن محمد باقرخان و همراهان او در قلعة حاج‎درویش زیدآباد سیرجان توسط فضل‎علی‎خان حاکم کرمان، به کمک برادر شتافت. از فضل‎علی‎خان شکست خورد و ناچار شد به فارس بگریزد (آقاخان اول، 28-30؛ خورموجی، 38-30؛ وزیری، 319). 
در محرم 1257ق/فوریة 1841م آقاخان پس از تجهیز نیرو به کمک انگلیسیها، که سعیدخان بلوچ را با توپخانه و مهمات جنگی به یاری او فرستاده بودند، راه کرمان را در پیش گرفت (آدمیت، 259؛ آقاخان اول، 32؛ نیز عضدالدوله، 196 که 1256ق/1840م را تاریخ شروع حمله ذکر می‎کند). علی‎خان لاری از فارس و فضل‎علی‎خان بیگلربگی کرمان مأمور مقابله با وی شدند (آقاخان اول، 22-23). آقاخان در چند نبرد نیروهای فضل‎علی‎خان را شکست داد (هدایت، 10/260؛ آقاخان اول، 34-35). 
در همین احوال علی‎خان لاری که با خانوادة آقاخان سوابق دوستی داشت، با ادعای همدلی با او، وی را به قلعة مشیز خواند (آقاخان اول، 35-37). آقاخان پس از آگاهی از همدستی نهانی علی‎خان لاری و بیگلربیگی کرمان، مشیز را به مقصد بم از قلعة ریگان، از بلوک نرماشیر در سر حد بلوچستان، با فضل‎علی‎خان بیگلربیگی به رویارویی نهایی پرداخت. او در این نبرد شکست خورد (همو، 42-44؛ هدایت، 10/261) و مصمم شد از راه بندرعباس به هند بگریزد، اما تصمیم خود را تغییر داد و از راه کویر لوت به خراسان رفت (آقاخان اول، 47-50). آقاخان از خراسان از راه قاین و لاش عازم افغانستان شد و روز 17 ذیقعدة 1258ق/20 دسامبر 1842م وارد قندهار گردید (آقاخان اول، 49). بدین‎سان، بساط امامت اسماعیلی از ایران برچیده شد. در بررسی دلایل و انگیزه‎های شورش آقاخان که می‎توانست به تجزیة جنوب شرقی ایران منجر شود، باید به نقش انگلیس و علایق استراتژیک آن کشور در جنوب و جنوب‎شرقی ایران توجه داشت (الگار، 76). همسویی آقاخان با سیاستهای انکلستان، پس از خروج از خاک ایران، در سِند نیز ادامه یافت (آقاخان سوم، 69؛ الگار، 67-78؛ فریشاور، 9). اقامت او در سند با شورشهای ضدانگلیسی همزمان گردید. چون قندهار در معرض حملة صفدر جنگ قرار گرفت، وی همراه نیروهای انگلیسی از آن شهر بیرون آمد (آقاخان اول، 50) و طی نامه‎ای به لرد مک‎ناتن پیشنهاد کرد هرات را به تصرف درآورد تا شاه‎شجاع از سوی انگلستان بر آن حکومت کند (همو، 49)، اما کوششهای وی در مقابه با مقاومتهای محلی در سند با شورشهای ضدانگلیسی همزمان گردید. چون قندهار در معرض حملة صفدر جنگ قرار گرفت، وی همراه نیروهای انگلیسی از آن شهر بیرون آمد (آقاخان اول، 50) و طی نامه‎ای به لردمک‎ناتن و سرجیمز اوترام ) سردار افغانی را به تخلیة کراچی و تسلیم در مقابل قوای انگلیس تشویق کرد (همو، 53). او با پیشنهاد کمک به نصیرخان به اردوی وی رفت و پس از آگاهی از نقشة شبیخون به نیروهای انگلیسی در چهاونی، انگلیسیها را «محض رضای الهی» از این امر آگاه ساخت (همو، 54). سپس از راه حیدرآباد راهی جرکه شد تا در شورشهای خانهای بلوچ، نیروهای انگلیس را یاری دهد (همو، 55). پس از آن به رغم بی‎مهریهایی که از دولت انگلستان، به‎ویژه در قضیة بازپس گرفتن اموال به غارت رفته‎اش از بلوچها دید، در سرکوب بلوچهای سرحدات ایران به کمک آنها شتافت (همو، 57-58). آقاخان در رمضان 1260ق/سپتامبر 1844م سفر خود در آن سرزمین آغاز کرد (همو، 65-66). 
در 27 صفر 1263ق/14 فوریة 1847م وزیر مختار انگلستان در هند از دولت ایران در مورد بازگشت آقاخان به ایران پرسش کرد. حاج‎میرزاآقاسی در ربیع‎الاول 1263ق/فوریة 1847م در پاسخ، ضمن یادداشتی به شیل سفیر انگلیس با بازگشت آقاخان به شرط اینکه از راه کرمانشاهان یا فارس باشد، موافقت کرد (آدمیت، 260؛ الگار، 80). در جمادی‎الاول/آوریل همان سال، دولت ایران به موجب مادة دهم پیمان 1229ق/1814م دربارة استرداد مخالفان، تسلیم وی را خواستار شد (آدمیت، 258). دولت انگلستان به سبب خدمات او از قبول این تقاضا سرباز زد. اما بنا به درخواست مجدد ایران برای اخراج آقاخان از بمبئی، موجبات سفر او را به کلکته فراهم ساخت. آقاخان در جمادی‎الاول 1263ق/آوریل 1847م راهی بنگال شد و پس از مدتی اقامت در اکبرآباد به کلکته رفت. 
پس از مرگ محمدشاه در 6 شوال 1264ق/4 سپتامبر 1848م، آقاخان تلاش خود را برای بازگشت به ایران از سر گرفت. او در نامه‎ای از امیرکبیر این خواهش را پذیرفت به این شرط که «به‎طور فراری او را به سرحدداران دولت علیّه بسپارند» (آدمیت، 261). آقاخان با فرستادن هدایایی برای ناصرالدین‎شاه (سیّاح، 552) تلاش کرد موافقت دربار قاجار را برای بازگشت به ایران جلب کند. او کوشش خود را برای تطمیع میرزاحسین‎خان سپهسالار، کنسول ایران در بمبئی، به کار بست (آقاخان اول، 72) و با پرداخت 150 هزار روپیه، به نام برنده شدن در شرط‎بندی مسابقات اسب‎دوانی به میرزاحسین‎خان سپهسالار، کوشید حمایت او را جلب کند (خان‎ملک ساسانی، 1/59، 96، 124؛ معلم حبیب‎آبادی، 3/670). بعدها میرزا حسین سپهسالار در دوران صدارت خود کوشید تا با تربیت دادن وصلت جلال‎شاه پسر آقاخان و یکی از دختران ناصرالدین شاه، روابط دوست سخاوتمند خود را با دربار قاجار تحکیم بخشد (همانجا). پس از قتل امیرکبیر در دوران صدارت میرزاآقاخان نوری، به سبب برخی برخوردهای شخصی میان وی و اقاخان، موضوع بازگشت او مسکوت ماند (آقاخان اول، 75) و میانجیگری بردپالمرستون نیز سودی نبخشید (فریشاور، 49). 
آقاخان دوران اقامت خود را در هند با آرامش و در نوعی انزوای سیاسی (آقاخان سوم، 22)، به رهبری مذهبی پیروان خود و پرداختن به ورزشهای مورد علاقه‎اش مانند شکار، پرورش اسب و شرکت در مسابقات اسب‎دوانی گذراند (آقاخان اول، 78؛ آقاخان سوم 23-24). بخش عمده‎ای از پیروان او ا در هند، خوجه‎ها، اسماعیلیان نزازی، که غالباً از اقشار ثروتمند و بازرگان بودند، تشکیل می‎دادند (دایره‎المعارف اسلام، ذیل Khodja). این امر قدرت مالی و رونق دستگاه وی را افزون‎تر کرد. مهم‎ترین رویداد وی بر خوجه‎های بمبئی تشکیل شد. گروهی از خوجه‎های بمبئی طی اقامة دعوایی به دادگاه بمبئی، امامت اقاخان را بر خود نپذیرفته، از پرداخت مالیات به او خودداری کرده بودند. جلسات این دادگاه در ذیحجة 1282ق/آوریل 1866م به ریاست سرجوزف آرنولد در بمبئی نشکیل شد. 
آقاخان با ارائه مدارک فراوان در باب نسب خود و طرح مباحث الهیات اسماعیلی برای اثبات امامت خود تلاش کرد. رأی دادگاه در 3 رجب 1283ق/11 نوامبر 1866م به سود وی صادر شد (آقاخان سوم، 9, 179). مطالب مطروحه در داگاه و انبوه شواهد و مدارک گرد آمده، توجه بسیاری از دانشمندان و مورخان را به ادبیات، تاریخ و مباحث کلامی اسماعیلیان جلب کرد و انگیزة مطالعات وسیع در این زمینه شد. آقاخان، کمی قبل از مگ، از انگلستان تقاضای پناهندگی کرد و دولت بریتانیا پس از پذیرش درخواست وی به او لقب والاحضرت (بریتانیکا) بخشید. آقاخان اول در بمبئی درگذشت. پیکر او را پس از تشییع باشکوه، در باغ حسن‎آباد محلة مذکائون بمبئی در سردابه‎ای که با تربت سیدالشهداء تبرک یافته بود، به خاک سپردند (بلاغی، 144؛ معصوم علیشاه، سفرنامة نایب‎الصدر شیرازی، 296؛ معلم حبیب‎آبادی، 3/669). از او 3 پسر و 3 دختر، حاصل 3بار ازدواج، به‎جا ماندند. پسرانش علی‎شاه، اکبرشاه و جنگی‎شاه بودند که پس از مرگش علی‎شاه، پسر او را از سروجهان دختر فتحعلی‎شاه، به نام آقاخان دوم به امامت رسید (بلاغی، 143؛ پیرزاده، 134). آقاخان دارای ذوق ادبی نیز بود. او مجموعة یادداشتهای خود را دربارة وقایع زندگیش، به‎ویژه در روزگار اقامت در ایران، با نثری شیوا زیر عنوان عبرت‎افزا نگاشته است. این اثر در 1278ق/1861م در بمبئی چاپ و منتشر شد. در ایران یک‎بار به کوشش کوهی کرمانی و بار دیگر قسمتهایی از آن در کتاب آقاخان محلاتی تألیف محسن سباعی منتشر شده است (ساعی، 25). از شاعران معاصر وی، قاآنی او ا در قصیدهظای به مناسبت گمارده شدن به حکومت کرمان، ستایش کرده است (ص 56). میرزااحمد وقار نیز یک مثنوی در ستایش او سروده است (معصوم علیشاه، سفرنامة نایب‎الصدر شیرازی، 296). 
2. آقاخان دوم (1246-1302ق/1830-1885م). علی‎شاه پسر آقاخان اول در 1298ق/1881م با عنوان آقاخان دوم جانشین او شد. علی‎شاه در محلات به دنیا آمد و در کراچی سکونت گزید (سیاح، 8). همسر وی بی‎بی شمس‎الملوک فرزند شمس‎الدوله دختر فتحعلی‎شاه بود (پیرزاده، 137؛ معصوم علیشاه، سفرنامة نایب‎الصدر شیرازی، 299). آقاخان دوم گرایشهای صوفیانه و توجه ویژه٭ای به شخصیتهای صوفی دوران خود داشت. او قبل از عزیمت به هند در کاظمین مجاور بود و به دلالت آقاصابر علی جرقویه‎ای از ارشادِ رحمت‎علی‎شاه بهره‎مند گردید. دوران امامت آقاخان دوم کوتاه بود. در زمینة فعالیتهای سیاسی، عضویت وی در مجبس مقننة بمبئی در دوران حکومت سرجیمز فرگوسن (أقاخان سوم. 22) و نیز ریاست جمعیت اتحاد اسلامی درخور توجه است. او سیاست دوستی با انگلستان را پی گرفت و از طرف ملکة ویکتوریا ملقب به شوالیه گردید (آریانا، 354). جانشین ویکتوریا، ادوارد هفتم نیز از دوستان بسیار نزدیک اقاخان دوم محسوب می‎شد (آقاخان سوم، 72). در دوران او ثروت خانواده و سپرده‎های مالی آنان در بانکهای انگلیس افزایش چشمگیری یافت (پیرزاده، 133). 
آقاخان دوم، پس از 4 سال امامت در 55 سالگی در شهر پونا درگذشت. پیکر او را بر طبق وصیتش در نجف، نزدیک مرقد مطهر حضرت علی(ع) به خاک سپردند (آقاخان سوم، 270). 
3. آقاخان سوم (1294-1374ق/1877-1957م). سِرسلطان‎محمدشاه، آقاخان سوم، در 2 شوال 1294ق/10 اکتبر 1877 در کراچی به دنیا آمد (آقاخان سوم، 8؛ بریتانیکا). او چند ماهی پس از مرگ پدر، در 1303ق/1886م به امامت اسماعیلیان رسید (آقاخان سوم، 21). وی تحصیلات خود را در زمینة معارف اسلامی، علوم اجتماعی و تاریخ اروپا انجام داد. فارسی، عربی و علوم اسلامی را نزد معلمان مسلمان و ایرانی آموخت (همو، 15-16). از جمله معلمان ایرانی او شمس‎العلمای گرکانی نویسندة ابداع‎البدایع بود (لغت‎نامة دهخدا، ذیل شمس‎العلما). آقاخان سوم زبانهای اروپایی و تاریخ این کشورها را از مبلغان مسیحی فراگرفت. انان در شکل‎گیری اندیشه‎های او نقش مؤثر داشتند (آقاخان سوم، 30). نخستین تجارب سیاسی و اجتماعی آقاخان به عنوان پیشوای اسماعیلیان، با موفقیت هماه بود. در 1311ق/1893م برخوردی میان مسلمانان پیرو او با هندیان بر سر کشتن گاوی رخ داد که به مرگ 20 تن انجامید. او با شکیبایی و دوراندیشی از گسترش و ادامة بحران جلوگیری کرد. در 1315ق/1897م که گسترش وبا در هند بسیاری را از میان برد، آقاخان ضمن همکاری با پزشک انگلیسی را به‎کار برند. خود او برای جلب اعتماد ایشان پیش‎قدم شد (همو، 37). در همین دوران سفرهای او به گوشه و کنار دنیا آغاز شد که تا 1318ق/1900م به درازا کشید و طی آن وی از برمه، مصر، برلین و استانبول دیدن کرد (همو، 66-67). 
فعالیتهای وی در زمینة استقلال هند و نهضتهای اسلامی در شبه‎قاره، به اوایل سدة 14ق/اواخر سدة 19م بازمی‎گردد. آقاخان در جمادی‎الاول 1314ق/اکتبر 1896م طی دیداری از دانشگاه علیگره، با سِرسیداحمدخان و نواب محسن‎الملک دیدار کرد و موفق شد به رهبری حرکتهای اسلامی آن روز هند نزدیک شود (رضوی، 92)، سپس در 1315ق/1898م به عنوان امام اسماعیلیان، نمایندة مسلمانان غرب هند و نمایندة نواحی بمبئی و پونا، برای تبریک شصتمین سالگرد تاجگذاری ویکتوریا در سیملا با لرىالجین دیدار کرد (آقاخان سوم، 39). در 1319ق/1902م به دعوت لردکرزن ، فرمانروا هند، به عضویت مجلس قانونگذاری نایل‎السلطنه درآمد که این امر نفوذ و اعتبار او را در میان مسلمانان هند، به رغم انتقاداتی که به انگلیسی مآبی او می‎شد (رضوی، 92)، افزایش داد. در این هنگام بر سر حقوق مسلمانان و سهم ایشان در حاکمیت سیاسی و فعالیتهای اجتماعی در هند، میان برخی از رهبران مسلمان و حزب کنگره شکاف افتاد. آقاخان با سِر فیروز شامهتا برای نزدیک‎سازی نظرات حزب کنگره با برخی از جناحهای اسلامی، تماس گرفت (آقاخان سوم، 75). اما این تماسها به توافق نینجامید و برخی از رهبران مسلمانان و از جمله آقاخان سوم برای تحقق نظرات خود، به پی‎ریزی سازمان مستقل مسلمانان یعنی مسلم‎لیگ پرداختند. در 1323ق/1906م، در دورة اصلاحات مینتو ـ مورلی ، آقاخان در رأس هیأت نمایندگی مسلمانان موفق شد که پس از یک سلسله گفت‎وگوها، کرسی مستقلی برای ایالات مسلمان‎نشین هند مانند پنجاب و بنگال شرقی کسب کند. موقعیت او در این سفر و جلب موافقت مقامات انگلیسی موجب شد که وی در گردهمایی مسلمانان در داکا، در ذیقعدة 1324ق/دسامبر 1906م، به عنوان رهبر مسلم لیگ انتخاب شود. وی تا 1331ق/1912م در این مقام ماند (آقاخان سوم، 113-114). در این هنگام آقاخان به توصیة فرمانروای هند رهبری مسلم‎لیگ را از علیگره به لکهنو منتقل کرد تا از اتحاد مسلمانان و هندوها در نبرد با انگلیس جلوگیری کند (رضوی، 92). او برای معطوف کردن توجه جامعة مسلمانان از مسائل سیاسی به پیشرفتهای فرهنگی، طرح گسترش کالج علیگره را در کنفرانس تعلیم و تربیت مسلمانان در ناگپور مورد توجه قرارداد (رضوی، 93). آقاخان سوم در نهضت خلافت هم از فعالان و سردمداران بو. او به عنوان نمایندة مسلمانان و همة مردم هند به ریاست هیأتی مرکب از چتانی ، حسن‎امام و دکترانصاری به لندن رفت تا در باب این موضوع با انگلیسیها گفت‎وگو کند. به هر حال این مأموریت همزمان با معاهدة سور و تجزیة امپراتوری عثمانی صورت گرفت و نتایج لازم را به‎بار نیاورد (آقاخان سوم، 155). اوج فعالیتهای آقاخان در عرصة سیاسی هند، شرکت وی در کنفرانس میزگرد در لندن بود که پس از انتشار گزارش کمیسیون سیمون به ابتکار لرد ایروین برای مطرح کردن وضعیت دومینیون در هند، در پاییز 1348ق/1930م تشکیل شد. آقاخان با محمدعلی جناح، بیگم شاهنوازخان، سِرمحمد شافعی، سِر ظفرالله‎خان که بعدها وزیر خارجة پاکستان شد و مولانا محمدعلی عضو هیأت نمایندگی مسلمانان همراه بود (آقاخان سوم، 213-215). با روی کار آمدن نسل تازة رهبران حزب کنگره که شاخص‎ترین چهره‎های آن گاندی و نهرو بودند، جدایی آقاخان از روند فعالیتهای استقلال‎خواهانة هند فزونی گرفت و انتخاب جناح به جای او به رهبری مسلم‎لیگ در 1350ق/1932م، موجب تشدید این جدایی گردید. به اعتراف خود وی، ارتباط و علاقة او به مسائل هند در این سالها رو به کاستی نهاد (آقاخان سوم، 235)، اما فعالیتهای او در پهنة سیاست جهانی، که از مدتها پیش آغاز شده بود، با شرکت وی در کارهای جامعة ملل به اوج خود رسید. آقاخان در دوران جنگ جهانی اول، به جانبداری مطلق از دولت انگلیس پرداخت و طی پیامی از پیروان خود در سراسر جهان خواست تا همة امکانات خود را در اختیار دولت انگلستان قرار دهند (آقاخان سوم، 131). در 1350ق/1932م نمایندة هند در کنفرانس خلع‎سلاح ، و از 1352 تا 1355ق/1934 تا 1937م رئیس هیأت نمایندگی هند در جامعة ملل بود و در 1355ق/1937م به ریاست جامعة ملل منصوب گردید (آقاخان سوم، 268، 261، 244، 238) و تا پایان عمر در آن شهر و سواحل جنوب فرانسه به‎سر برد. 
آقاخان سوم به دلایل بسیار، ازجمله علایق خانوادگی و قومی، در روزگار قاجار و پهلوی با دربار ایران روابط نزدیک داشت، اما شگفت اینکه وی به رغم دوستی با دولت انگلستان، از مخالفان قرارداد 1337ق/1919م ایران و انگلیستان بود (رحیم‎زادة صفوی، 129). وی در طول جنگ دوم با رضاشاه مکاتبه داشت و در 1360ق/1941م برای جلوگیری از سقوط او، کمی قبل از اشغال ایران توسط متفقین، طی تلگرامی از سویس وی را تشویق به مداخله در جنگ به سود متفقین کرد (آقاخان سوم، 275-279). در روزگار پادشاهی محمدرضا پهلوی، در 1368ق/1949م، از دولت ایران درخواست تابعیت کرد. دربار ایران درخواست وی را پذیرفت و به وی لقب حضرت والا بخشید (بامداد، 2/291). آقاخان در نامة خود به استوکس، دربارة ملی شدن نفت و مناقشات ایران و انگلیس، به روش آشتی‎جویانة خود انگلستان را تشویق کرد که شرایط قرارداد خود را با ایران بهبود بخشد (عامری، 513-516). 
آقاخان سوم از ثروتی سرشار و شهرتی فراوان برخوردار بود. او صاحب کاخهای مجلل در پونا، بمبئی، ژنو، جنوب فرانسه و شرق آفریقا بود. علاوه بر پرورش اسب، که حرفة موروثی آقاخانهاست، به برخی رشته‎های ورزشی علاقه داشت (آقاخان سوم، 309, 31, 189, 192, 308). مهم‎ترین ویژگی شخصیت آقاخان سوم شناخت دقیق او از جهان معاصر بود. او بخش وسیعی از ثروت خود و زکات و نذورات پیروانش را در مؤسسات اقتصادی پرسود و تعاونیهای زراعی که متناسب با اقشار بازرگان و خرده‎مالک است، به کار انداخت (آقاخان سوم، 287, 288). همزمان با آن به یک رشته از فعالیتهای فرهنگی و تبلیغاتی از آن جمله تأسیس مدارس، دانشگاهها و باشگاههای ورزشی و مؤسسات تحقیقاتی دست زد (آقاخان سوم، 72, 79, 286, 288). یکی از مهمترین آنها، موسسة تحقیقاتی «انجمن اسماعیلیان» است که در 1365ق/1946م بنیاد نهاده شده و تاکنون بسیاری از متون اسماعیلی را منتشر کرده است (برتلس، 14). آقاخان سوم همچنین به امر سازماندهی و استقرار نهادهای حقوقی و اداری خاص جماعتهای اسماعیلی در اکثر نقاط اسماعیلی‎نشین جهان پرداخت (آقاخان سوم، 185, 186). 
از آقاخان سوم آثار مکتوبی به جای مانده است، از آن میان: 1. «هند در حال تحوّل» ، که آن را در 1336ق/1918م نوشته است. این کتاب بیان‎کنندة نظرات او دربارة آیندة هند و مسائل آسیای جنوب‎شرقی است (آقاخان سوم، 144)؛ 2. «خاطرات» ، که آن را در 1373ق/1954م نوشته است؛ 3. مقالاتی در روزنامة تایمز لندن که در برگیرندة نظرات او در باب مسائل مختلف جهانی از آن جمله مشکل هندی نژادان شرق افریقا در کنیا، اوگاندا و تانگانیکاست (آقاخان سوم، 153, 163). او صاحب القاب و عناوین بسیار از جانب شاهان و زمامداران بود که از آن جمله است: «ستارة درخشان زنگبار»، «شمس همایون» (از ایران) و ستارة ترکیه (بستانی). دربار انگلیستان در 1315ق/1898م او را شوالیه (آمریکانا)، در 1329ق/1911م فرمانده بزرگ و در 1334ق/1916م شاهزادة ... نامید (آقاخان سوم، 120؛ آمریکانا). امپراتور آلمان به او لقب فرمانده پروسی ... داد. 
آقاخان 4 بار ازدواج کرد: نخستین بار در 1312ق/1895م با شاهزاده بیگم دختر جنگی‎شاه، عمویش، که در 1324ق/1907م به جدایی انجامید. بار دوم با ترزا مالیانو در 1325ق/1908م در قاهره، که این زن مادر علی‎شاه نخستین فرزند آقاخان سوم بود. ترزا مایانو در 1344ق/1926م در 37 سالگی درگذشت. سومین ازدواج وی با آندره کارون ، مادر صدرالدین، دومین فرزند وی بود که در 1362ق/1943م به جدایی انجامید. وی در 1363ق/1944م با ایوت‎لابروس ازدواج کرد که با نام بیگم‎ام حبیبه تا پایان عمر همسر وی بود. 
آقاخان در 13 ذیحجة 1376ق/11 ژوئیه 1957م در 80 سالگی در ورسوا درگذشت (بامداد، 2/290؛ فرشاور، 206). طبق وصیتنامة وی، پس از او نوه‎اش، کریم‎آقاخان، فرزند علی پسر ارشدش (1354ق/1936م) به عنوان آقاخان چهارم به امامت اسماعیلیان رسید (فریشاور، 207). 

مآخذ: آدمیت، فریدون، امیرکبیر و ایران، تهران، خوارزمی، 1361ش؛ آریانا، آقابزرگ، الذریعه، 2/212؛ آقاخان اول (محمدحسن حسینی)، عبرت افزا، بمبئی، 1278ق، جمـ ؛ آمریکانا؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن‎خان، مرآت‎البلدان، به کوشش پرتونوری علا و محمدعلی سپانلو، تهران، اسفار، 1364ش، صص 653-655، 661-663، 673؛ بامداد، مهدی، تاریخ رجال ایران، تهران، زوار، 1347-1353ش؛ برتلس، ادوارد یوگنی‎ویچ، ناصرخسرو و اسماعیلیان، ترجمة یحیی آرین‎پور، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1346ش؛ بریتانیکا؛ بستانی، (فؤاد افرام)؛ بلاغی، عبدالحجت، تاریخ نایین، تهران. 1369ق؛ پیرزاده، محمدعلی، سفرنامه، به کوشش حافظ فرمانفرماییان، تهران، بابک، 1360ش، 1/131-136؛ پیرنیا، مشیرالدّوله حسن و عباس اقبال، تاریخ ایران، تهران، خیام، 1362ش، صص 389، 813-814؛ خان‎ملک ساسانی، احمد. سیاستگران دورة قاجار، تهران، بابک، 1338ش؛ خورموجی، محمدجعفر، حقایق‎الاخبار ناصری، به کوشش حسین خدیوجم، تهران، نشرنی، 1363ش، صص 25، 76، 77؛ رازی، عبدالله، تاریخ کامل ایران، تهران، اقبال، 1341ش، 2/501-502؛ دایره‎المعارف اسلام؛ رحیم‎زاده صفوی، اسرار سقوط احمدشاه، به کوشش بهمن دهقان، صص 129-131؛ ساعی. محسن، آقاخان محلاتی و فرقة اسماعیلیه، تهران، 1329ش، جمـ ؛ سایکس، سرپرسی، تاریخ ایران، ترجمة محمدتقی فخرداعی گیلانی، تهران دنیای کتاب، 1363ش، 2/486؛ سپهر، محمدتقی، ناسخ‎التواریخ، به کوشش محمدباقر بهبودی، تهران، اسلامیه،1344ش، 2/334-335، 361؛ سعادت نوری، حسین، زندگی حاجی‎میرزاآقاسی، تهران، وحید، صص 51-54؛ سیاح، حمید و حمید گلکار، خاطرات حاج‎سیاح، تهران، امیرکبیر، 1356ش، ص 551؛ سیف آزاد، عبدالرحمان، تاریخچة فرقة اسماعیلیه، جمـ؛ شروانی، حاج‎زین‎العابدین، حقائق‎السّیاحه، دانشگاه تهران، 1969م؛ شمیم، علی‎اصغر، ایران در دورة سلطنت قاجار، تهران، ابن‎سینا، 1342ش، صص 107-109؛ عامری، ع م، «دو نامة تاریخی»، راهنمای کتاب، س 4، شمـ 5، 6، (مرداد، شهریور، 1340ش)، صص 511-516؛ عضدالدوله، سلطان احمدمیرزا، تاریخ عضدی، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، بابک، 1355ش، صص 21، 22، 195-197، 127؛ فرصت شیرازی، محمدنصیر، آثار عجم، بمبئی، 1354ق، صص 450-451؛ فریدالملک، محمدعلی‎خان، خاطرات، به کوشش مسعودفرید (قراگوزلو)، تهران، زوار، 1356ش، ص 186؛ قاآنی، حبیب‎الله، کلیات دیوان، تهران، علمی؛ لغت‎نامة دهخدا؛ لویس، برنارد، فداییان اسماعیلی، ترجمة فریدون بدره‎ای، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1348ش، صص 23-28؛ محمود، محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس، تهران، اقبال، 1362ش، 2/515-517؛ معصوم علیشاه، محمد، سفرنامة نایل‎الصدر شیرازی تهران، بابک، 1362ش، صص 292-300؛ همو، طرایق‎الحقایق، به کوشش محمدجعفر محجوب. تهران، سنایی، 1339ش، 3/393، 434؛ معلم حبیب‎آبادی، مکارم‎الآثار، اصفهان، 1351ش، 3/662-670؛ وزیری کرمانی، احمدعلی‎خان، تاریخ کرمان، به کوشش محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران، جیبی، 1340ش، صص 384-396؛ هدایت، رضاقلی‎خان، روضه‎الصفای ناصری، قم، مرکزی ـ پیروز ـ خیام، 1339؛ نیز: 

Āgā Khān, The Memoires, London, Cassel, 1954, Passim; Algar, Hamid, "The Revolt of Āghā Khān Mahallati and the Transference of the Īsma' īlī Imamate to India", studia Islamica, California, 1969, 29, PP. 55-81; Frischaur, Willi, The Āgā Khāns, London, Bodly Head, 1970, PP. 50-56, 426; Rizvi, S.A.A., "The breakdown of Traditional Society", The Cambridge History of Islam, Vol 2A, PP., 90-94. 
بخش تاریخ