افق گشایی‌های شیخ اشراق
خراسان - مورخ یکشنبه 1391/05/08 شماره انتشار 18179 
نویسنده: محمدعلی ندائی culture@khorasannews.com
 
 

شیخ اشراق را می توان موسس یک مکتب به شمار آورد که تلاش کرد با رخوت زدایی از جهان فکر و اندیشه اسلامی، افق جدیدی را فراروی جامعه بگشاید و بن بست فکری پیش آمده پس از امام محمد غزالی را از میان بردارد


زمانه زندگی

شیخ شهاب الدین سهروردی معروف به شیخ اشراق، موسس مکتب فلسفی اشراق، بنا به نظر بسیاری در سال ۵۴۹هـ.ق در روستای سهرورد از توابع زنجان به دنیا آمد. وی برای کسب دانش ابتدا به مراغه رفت و نزد مجدالدین جیلی فقیه و متکلم، به تحصیل فقه و سایر علوم پرداخت. در محضر همین استاد بود که با امام فخر رازی مفسّر و متکلم سرشناس آشنا شد. شیخ اشراق سپس برای تکمیل تحصیلات به اصفهان رفت و در این شهر با افکار و آرای ابن سینا آشنا شد و آثار ابن سینا از جمله «منطق المشرقیین» و رسالات عرفانی اش را مطالعه کرد و نزد استادانی هم چون ظهیرالدین فارسی حکمت را فرا گرفت. او علاوه بر درس و بحث، به سیر و سلوک در منازل معنوی پرداخت و با گروهی از عارفان آشنا شد و مدتی در مصاحبت آنان به سر برد. از شهرهای مختلف دیدن و با اهل علم و عرفان آن شهرها ملاقات کرد. در شهر ماردین با فخرالدین ماردینی دیدار و مدت زمانی نزد او تحصیل و ملازمت او را اختیار کرد. در این زمان بود که ماردینی هوش و فراست فوق العاده او را ستایش کرد و با اظهار نگرانی از عاقبتش گفت: «در روزگار خود در ذکاوت و فراست هم چون او کسی را ندیدم اما به علت تندی و بی پروایی و بی باکی اش از عاقبتش همی بیمناکم». (فلسفه درایران، مجموعه مقالات/۱۸۱)

 

پایان خونین شیخ اشراق

شیخ اشراق در سال ۵۷۹ هـ.ق به شهر حلب سوریه رفت و در درس فقه استاد مدرسه حلاویه حلب، به نام شیخ افتخارالدین شرکت کرد و برتری اش بر دیگران آشکار شد.

در این زمان آوازه شهرتش او را نزد ملک ظاهر پسر صلاح الدین ایوبی که حاکم آن جا بود، مقرب کرد و او از شیخ خواست در حلب بماند. مناظره های بی پرده او با فقها و متکلمان حلب که در حضور ملک ظاهر انجام می شد و با برتری شیخ اشراق نیز پایان می یافت، حسادت دیگران را برانگیخت و زمینه های قتل وی را فراهم کرد. (خدمات متقابل اسلام و ایران/۵۶۵)

اظهار بی باکانه عقاید سبب شد تا فقهای حلب او را به تهمت هایی مانند: «انحلال عقیده» و بی دینی و قول به «تعطیل شریعت» متهم کردند و سرانجام فتوا به قتلش دادند و با اصرار از ملک ظاهر قتل وی را خواستار شدند. اما چون با بی توجهی ملک ظاهر روبه رو شدند فتواها و شکایت خود را پیش صلاح الدین ایوبی در دمشق بردند. در آن وقت صلاح الدین بر فاطمیان مصر که اندیشه اسماعیلی داشتند پیروز شده و حکومت آنان را منقرض کرده بود. سخنان سهروردی نیز که با پاره ای از عقاید این فرقه نزدیکی داشت موجب شد تا دشمنان وی به آسانی بتوانند به افکار فلسفی و کلامی او رنگ سیاسی بدهند و علاوه بر اتهام بی دینی، به طرفداری از فاطمیان هم متهمش کنند و صلاح الدین را به کشتن او وادارند. سرانجام تلاش های آنان موثر واقع شد و صلاح الدین طی فرمانی به ملک ظاهر او را به قتل سهروردی واداشت. این در حالی بود که هنوز ۳۶ یا ۳۸ سال بیشتر از عمر سهروردی نگذشته بود.

 

فلسفه اشراق

سهروردی طی همین عمر کوتاه خود حدود ۵۰ کتاب و رساله تألیف کرد که مهم ترین آن، «حکمة الاشراق» است. این کتاب به عنوان مهم ترین منبع فلسفه اشراق هم اکنون در مراکز علمی تدریس می شود. تا پیش از شیخ الاشراق، مکتب مشاء و کتاب های مرتبط با این مکتب هم چون اشارات و شفا و... تدریس می شد. هر چند با توجه به ضربه ای که غزالی چند دهه پیش از ظهور سهروردی به فلسفه زده بود، اندیشه های فلسفی از رونق افتاده بود و کلام و فقه، سردمداری سنت فکری اسلامی را در اختیار داشتند. به همین دلیل شیخ اشراق تلاش کرد راهی نو و افقی جدید، در حرکت فکری و فلسفی جهان اسلام بگشاید. او این فکر و مکتب جدید را اشراق نامید و کتاب «حکمة الاشراق» را در این باره نوشت.

 

تعریف مکتب اشراق

اشراق به معنای تابش نور است و مکتب اشراق فلسفه ای است که در آن، بر خلاف مکتب مشاء تنها به استدلال و تفکرات عقلی بسنده نمی شود. بلکه علاوه بر آن مجاهدت نفس و تصفیه باطن را برای کشف حقایق ضروری و لازم می داند. در حقیقت حکمت اشراق نوعی نهضت فکری در برابر حکمت مشایی است، که وسیله تحصیل علم و معرفت را، به بحث و استدلال منحصر می داند. به نظر اشراقی ها بحث و استدلال لازم است اما کافی نیست و برای معرفت حقایق به ویژه اسرار ماوراءالطبیعه و حقایق  الهی باید راه ذوق و شهود و کشف و عرفان را هم طی کرد.

 

سرچشمه مکتب اشراق

در میان صاحب نظران فلسفه این بحث مطرح شده است که آیا سرمنشاء و اساس مکتب اشراق، اندیشه های افلاطون است یا این که مکتب اشراق در فضای فکری فرهنگی جهان اسلام پدید آمده است؟

شهیدمطهری این نظر را که اشراقیون پیرو افلاطون هستند، رد می کند و می گوید: «به عقیده ما شیخ اشراق تحت تاثیر عرفا و متصوفه اسلامی، روش اشراقی را انتخاب کرد. آمیختن اشراق و استدلال با یکدیگر، ابتکار خود اوست. ولی او شاید برای این که نظریه اش بهتر مقبولیت یابد، گروهی از قدمای فلاسفه را دارای همین مشرب معرفی کرد.

شیخ اشراق هیچ گونه سندی در این موضوع به دست نمی دهد همچنان که در مورد حکمای ایران باستان نیز سندی ارائه نمی دهد.» (آشنایی با علوم اسلامی، ج۱، ص ۱۷۰-۱۶۹)

دکترجهانگیری هرچند حکمت اشراق را ساخته و پرداخته سهروردی می داند و آن را محصول نبوغ فوق العاده و معلومات ژرف و قدرت نظام دهی شگفت آور وی می شمارد اما معتقد است که سهروردی با کمک گرفتن از اندیشه های برخی فرزانگان ایران باستان، افکار گروهی از حکمای یونان و معارف عارفان مسلمان و فلسفه مشائیان و از همه بالاتر قرآن کریم و روایات، توانست حکمت جدید و بدیعی پدید آورد.

به نظر ایشان، اندیشه شیخ اشراق نقطه کانونی است که در آن حکمت زردشت و افلاطون و حکمت مشاء و عرفان اسلامی و وحی و سنت دینی به هم رسیده و با ابداعات شیخ اشراق، ترکیب و انتظام یافته است. (فلسفه در ایران، مقاله حکمت اشراق)

 

بن بست شکنی فکری شیخ اشراق

شکی نیست سهروردی در حکمة الاشراق از اصطلاحات ایران باستان مانند نور و ظلمت و امثال آن استفاده کرده است. اما به سختی می توان ادعای بهره مندی از حکمت خسروانی ایرانیان و حتی افلاطونیان را اثبات کرد. آن چه اهمیت دارد آن است که مکتب آفرینی او توانست بن بست فکری و اقتدار تصلب و تحجری را که کم و بیش در این ایام بر مراکز علمی سایه افکنده بود، متزلزل کند و افق نوینی را فراسوی فلسفه اسلامی بگشاید. افقی که چند قرن بعد به ظهور مکتب فکری متعالیه صدرایی انجامید.

سهروردی خود در آغاز «حکمةالاشراق» به این بن بست شکنی و نظریه پردازی اشاره می کند و می گوید: «از آن جا که هر جوینده ای کمابیش از انوار الهی بهره  برده و هر کوشنده ای به ذوق و چششی رسا یا نارسا دست می یابد، دانش و معرفت در انحصار هیچ گروهی نخواهد ماند!

به گونه ای که پس ازایشان درهای آسمان را بسته، جهانیان را از هر معرفت جدیدی محروم کنند! نه هرگز! چنین نبوده و نخواهد بود!

بلکه بخشنده آگاهی و معرفت غیبی که همیشه بر افق روشن ایستاده است در بخشش معارف غیبی بخل نمی ورزد، بنابراین بدترین دوران ها دوره ای است که مردم دست از اجتهاد و تلاش کشیده، پیشرفت معرفت را متوقف کنند و راه و روزنه کشف و شهود را فرو بسته پندارند.» (حکمت و اشراق سهروردی، ترجمه دکتریثربی)

چنان که در این سخنان پیداست، سهروردی از رخوت فکری عصر خود شکایت داشته و تلاش کرده است افق نو و تازه ای فراروی جامعه بگشاید و اعتماد و خودباوری علمی و معرفتی را ترویج کند.