وشته : دکتور خوش نظر پامیرزاد: اول قوس 1391

از قید دیوار تا زیور چاپ:

بعد از گذشت سده ها کتابی که در مابین دیوار از ترس و بیم نابودی اش قید شده بود با فرو ریختن دیوار اوراق کتاب از محبس سنگ ها رهایی یافت و شخصی آن را صاحب گردید که سال های دیگر دور از انظار دیگران او را محفوظ داشت که سرانجام این کتاب در سال ۱۳۹۰ هـ ش به زیور چاپ آراسته شد و با زیبایی تمام در اختیار خواننده گان قرار گرفت......

 


وشته : دکتور خوش نظر پامیرزاد: اول قوس 1391

از قید دیوار تا زیور چاپ:

بعد از گذشت سده ها کتابی که در مابین دیوار از ترس و بیم نابودی اش قید شده بود با فرو ریختن دیوار اوراق کتاب از محبس سنگ ها رهایی یافت و شخصی آن را صاحب گردید که سال های دیگر دور از انظار دیگران او را محفوظ داشت که سرانجام این کتاب در سال ۱۳۹۰ هـ ش به زیور چاپ آراسته شد و با زیبایی تمام در اختیار خواننده گان قرار گرفت.

قصه از «دیوان قائمیات» است که روزگاری این دیوان در دهکده یهن (در ۴۵ کیلومتری شمال شرق بیرجند ایران) در لای دیوار خانه یی قرار داده شده و پس از گذشت چندین قرن با رنگ زرد فرسوده شده حین بازسازی آن محلات از میان سنگ و خاک سر به در آورده اما افسوس که دیگر چون زنده جانی چهره کهولت را به خود گرفته است. مالک این کتاب ملا آخوند مرتضی افسوس می خورد که از هفت جلد این دیوان که به «دیوان کبیر قائمیات» مشهور بوده، جز یکی دو جلد آن باقی نمانده است.

این قصه از دانشمند فرهیخته سیدجلال حسینی بدخشانی است که کتاب را نزد صاحبش می یابد، ارزش و اهمیت او را درک می کند و تصمیم بر چاپ آن می گیرد که سرانجام پس از گذشت سال های دیگر این مأمول را برآورده می سازد که اکنون کتابی با قطح و صحافت زیبا با پوش مقوایی زیور چاپ یافته است. استاد بدخشانی گام پر ارزشی بر میدارد که زمینه چاپ کتاب را مهیا ساخته است که این کتاب را «مرکز پژوهشی میراث مکتوب» به همکاری موسسه مطالعات اسماعیلی (لندن) در سال ۱۳۹۰ هـ ش در تهران به چاپ رسانیده است. نه تنها این کار بدخشانی قابل تحسین و ستایش می باشد بلکه کار با ارزشتر او اینکه این کتاب را از دیدگاه ادیب و دانشمند بزرگ ایران محمد رضا شفیعی کدکنی می گذراند. و گام دیګری فراتر از این ها را استاد بدخشانی برداشته که خود تصحیح کتاب را عهده دار شده و به زبان های فارسی و انگلیسی مقدمه پژوهشی پرمحتوایی بر کتاب می نگارد.

علاوه بر مقدمه استاد بدخشانی مورخ چیره دست تاریخ اسماعیلی جناب فرهاد دفتری رئیس موسسه مطالعات اسماعیلی (لندن) مقدمه یی به زبان انگلیسی بر این دیوان نگاشته است. همچنان دانشمند گرانمایه شفیعی کدکنی پیشگفتار عالمانه و مدققانه ارزشمندی به آن افزوده است که این پیشگفتار در معرفی شاعر و قصیده سرای دوره الموت تاریخ اسماعیلی گام قابل محاسبه خواهد بود. ارائه پیشگفتار با آب و تاب ادبی و نکته سنجی ها از زوایای صنعت ادبی و بدیعی شاعر را در قطار سخنسرایان پیشتاز زبان فارسی قرار می دهد و او را همطراز حجت خراسان حکیم ناصرخسرو می یابد. بذل توجه مرد سخن و ادب شفیعی کدکنی به دیوان قائمیات نشاندهنده ارزش این دیوان و مقام قصاید او می باشد که موصوف برای فهما ساختن بیشتر آن و دریافت دیدگاه شاعر در امثال و رموز و کنایات و اشارات متحمل زحمات زیادی شده و نیز در ترتیب واژه گانی که دارای معانی مترادف و یا معانی مشکلتری باشد، این زحمات را پذیرفته و واژه ها و ترکیب واژه ها با پیشوندها و پسوندها که مفاهیم جداگانه ای را می سازند، توضیح و تشریح نموده است. این بخش کار دانشمند شهیر نه تنها که معنی واژه های مشکل را عام فهم می سازد بلکه از نقطه نظر ساختمان زبانی، از نظر بکاربرد تاریخی کلمات واژه گانی که در دیوان به مصطلحات زمان شاعر بوده و تا جایی با مصطلحات امروزی تفاوت یافته، به معانی امروزی زبان فارسی تدوین نموده و به صورت جداگانه به دیوان افزوده است.

دیوان قائمیات به صورت مجموعی دارای ۶۱۲ صفحه به زبان فارسی و ۲۰ صفحه دیگر به زبان انگلیسی می باشد که در زبان انگلیسی صفحه نخست آن عنوان کتاب و مولف آمده و بعد صفحه یی از ناشر کتاب (مرکز پژوهشی میراث مکتوب)، مقدمه یی به قلم دکتور فرهاد دفتری دانشمند و مورخ مشهور علاوه شده و صفحات متباقی شامل مقدمه مصحح سید جلال حسینی بدخشانی می شوند. صفحات بخش فارسی دیوان شامل عنوان کتاب، یادداشتی از مرکز پژوهشی میراث مکتوب در یک صفحه، فهرست مطالب در یک صفحه، قائمیات و جایگاه آن در شعر و ادب فارسی از محمد رضا شفیعی کدکنی،در نه صفحه، واژه گان در شصت و سه صفحه، مقدمه مصحح در یکصدو یک صفحه، مقدمه مصنف در شش صفحه، جدول فهرست های قصاید از دیوان قائمیات در ۱۲ صفحه، متن قصاید در ۳۸۳ صفحه و در متباقی صفحات نمایه عام گنجانیده شده است که به همت مصحح دیوان سیدجلال حسینی بدخشانی ترتیب و تنظیم شده است .

مولف این دیوان حسن محمود کاتب ملقب به جلال الدین است که به نام هایی چون سیدالدعات صلاح الدوله والدین، منشی جهان مبدع النظم و النثر حسن محمود، حسن صلاح منشی و یا حسن بیرجندی از او یاد می شود. وی همچنان مصنف رساله منثور به نام هفت باب است که این رساله به غلط به دلیل تشابه اسمی او با حسن صباح به هفت باب بابا سیدنا مشهور گردیده است. (۱)

از فحوای کلام قصاید دیوان آشکار است که گوینده آن مردی دانشمند، ادیبی توانا و مسلط بر همه فنون و صنایع مستظرفه ادبی بوده است. پخته گی کلام شعر، مضمون و محتوای قصاید می رساند که وی سرآمد شاعران دوران خویش بوده است؛ شعر دیوان دارای ویژه گی هایی است که چنین برشمرده می شوند:

*- دانشمند و ادیب سرشناس شفیعی کدکنی در پیشگفتار دیوان او را در زمره شاعرانی چون ناصرخسرو و نزاری قهستانی بشمار می آورد که در عصر خود سرآمدان شعر فارسی به حساب آمده و هر کدام در جایگاه تاریخی خود شناخته شده اند. در این پیشگفتار آورده شده که حسن محمود کاتب از دید ارزش شعری بی هیچ اغراقی می تواند یکی از نماینده گان شعر نیمه اول قرن هفتم محسوب گردد. او می گوید که می توان اطمینان حاصل کرد که گوینده مردی ادیب و شعرشناس است و بر هندسه زبان فارسی عصر خود که نیمه اول قرن هفتم است، وقوف کامل دارد. (۲)

*- دانشمند مذکور دیوان قائمیات را بسیار با ارزش یافته که نوشته است: ارزش ادبی دیوان قائمیات در جایگاه خودش بسیار والا ست. ما از طریق این دیوان با مجموعه چشمگیری از مفردات ترکیبات، کنایات و امثال آشنا می شویم که به طور کلی بیسابقه است یا در حدی است که می تواند شواهد نادر و اندکیاب متون و فرهنگ ها را تکمیل کند و هیچ فرهنگ نویسی از آن بی نیاز نیست. (۳)

*- در شعر دیوان قائمیات مختصات عالی شعر فارسی وجود دارد که اشعار آن مالامال از کنایات، استعارات، تشبیهات و امثال می باشد. برای آشکار شدن بهتر آن از نظریات نویسنده پیشگفتار دیوان استمداد می جوییم. او آورده است که شعرهای دیوان با صرف نظر از بعضی استثناهات، در طراز خوب عصر گوینده قرار میگیرد.

*- در اشعار دیوان برخی ظرایف و نکته های شعری دیده می شود که مختص به خودش می باشد. کدکنی آورده است که بعضی از ظرایف و نکته ها در خلال شعر این گوینده دیده می شود که از تأمل او در بوطیقای شعر بر می خیزد؛ مثلا: در قصیده ای خطاب به خود میگوید که «الفاظ تو مرده اند» باید از سخن شاعران قائمیات یاری بخواهی و شعر ایشان، همچون دم مسیح که مرده را زنده میکرد، الفاظ بیروح و مرده تو را زنده گی بخشد:

تو راست از تو در ین راه لفظ ها اموات         دمی مسیح سخن شان به این مُداوات آر

وزان معانی ریحـــان صفات روح وجود         به اختـــیار در این لفظ هــــای اموات آر

که خبر از نوعی آگاهی نسبت به مسأله مرگ کلمات و از سوی دیگر «رستاخیز کلمات»  .  .  .  در سنت ادبی فارسی زبانان خبر می دهد. (۴)

*- توانایی هنری را شفیعی کدکنی در شعر شاعر تشخیص می دهد و می گوید که گاه شاعر این توانایی هنری را دارد که در طیف مغناطیسی موسیقی زبان شعرش بسیاری از مفاهیم دور از یکدیگر را در یک بافت هنری ترکیب کند و از نوعی «جادوی مجاورت» بهره مند شود؛ نمونه آن از بیت ۲۳۴۵:

بزمگـــه دارالسقـــر زندانیــــان در وی مقیـم         می ز جوی قیر و قطران اهل دوزخ میگسار

چنین است مقام شعر دیوان قائمیات و مقام سراینده این اشعار که در تحلیل دانشمند و ادب شناس زبان فارسی در پیشگفتار دیوان بازتاب یافته است. اینکه چرا نام دیوان را قائمیات گذاشته اند. از توضیح مولف آن دانسته می شود که قائمیات مجموعه قصایدی است که بعد از اعلان قیامت در الموت سروده شده و هر یک این قصاید به نام «قائمی» اختصاص یافته که صاحب دیوان در مقدمه یی که بر آن نگاشته؛ می گوید که وقتی الهامی بر او مستولی می شده، آن را در قالب شعر در می آورده و در آن اظهار عقیدت و تصور دیانت خویش می نموده است؛ او علاوه می کند که این ضعیفترین ضعیفان مقتلس فواید و متقلد عواید است و فیاضه فکرهای رخشا و مخترع خاطرهای چون آفتاب درخشان قائمیان علیهم الرأفته و الرضوان بر او تافته است و به قوت محبت ایشان هر وقتی عبودیتی نظم داده است و نام آن قائمیات نهاده است.

ثقلت کلمه «قائمی» در قصاید یک نکته را نمایان می سازد که در آن دوره گویا این کلمه جایگزین نام اسماعیلی شده و شاعران قصاید خویش را به این نام تخصیص داده اند که مجموعه این قصاید در هفت جلد تنظیم شده که پنج جلد آن از گزند روزگار مصؤن نمانده صرف دو جلد این دیوان تا این زمان رسیده اند که آن ها از سال ۶۳۱هـ الی ۶۴۵هـ را در برگیرنده اند. بر این اساس استنتاج می گردد که قصاید دیوان قائمیات ممکن از تعدادی از شاعران بوده باشد که شعر خویش را به نام قائمی سروده و یا به این نام اهداء کرده باشند.

قصاید دیوان از نظر محتوا و مضمون کلاً در دایره دعوت قائم القیامه می چرخد. این قصاید به امام وقت که امام دور قائم بوده، سروده شده اند. قصاید حسن محمود کاتب به نام امام زمانش است که در قصاید نام امام دور محمد ابن حسن یاد شده، سروده شده اند؛ نمونه هایی از ابیات:

محـمــــــد ابـــن حسن قـــــائم قیامت هـــا        کمال دعوت پنجاهمین هــزار تویی (از صفحه ۴۱۳)

امـــــام وقت و خــــداوند عصـــر مولانا        محـمـــــد ابن علی ذکــــره السلام بس است

جهـــــان مضطــرب پـرگناه را امـروز        ز فضل و عــدل وی آرام و التیام بس است  (از صفحه ۹۹)

سمت دین قائمی در هر زمان هنجار ماست        شکـــر این نعمت طراز خاطــر بیدار ماست

جـــــان فشانی از سر تسلیم طبع کار ماست        بر مبــــارک نام مولانـــــا محمد والســـــلام (از صفحه ۱۰۱)

و در برخی قصیده ها نام امام روزگار ماقبل خویش، اعلام کننده دور قیامت مولانا حسن علی ذکره السلام را آورده و قصیده را به آن مزین ساخته است؛ در این نمونه ها:

وز رأی نوربخش عـلـی ذکـــــره السلام        پـیـدا شود قضا و قـدر را نهـانها (از صفحه ۶۶)

مقصود وعـده های عـلـی ذکــــره السلام        از عالم بیان قیـامت محمــد است (از صفحه ۹۰)

قصاید این دیوان مسایل اجتماعی، تاریخی، سیاسی، مذهبی و امثال آن را روایت می کنند که بیشترینه آن ها در مورد قائم القیامت توضیحات می دهند. معلوم است که شاعر متعهد است تا قیامت اعلام شده را در مفهوم وسیع آن تعمیم ببخشد و هر آن کسی که از آن چیزی شنیده است؛ را به حقانیت آن قانع سازد. امام زمان را که در آن دور قائم القیامه است، به گفته شاعر به مستضعفان شناسا نماید؛ نمونه ای از کلامش:

نعره شادی ز شش جهات برآمد        کز دو جهان نور معجزات برآمد

وز نظــــر هیبت و قیامت قــــائم        لرزه بر اطـــــراف کائنات برآمد (از صفحه ۱۴۹)

معبود جهان قائم قیوم که بی او        لوح و قلم و انجم و ارکان بنماند

گفته است که بی شبهه در این دور قیامت        اسرار عیان گـردد و پنهان بنماند (از صفحه ۱۶۹)

 مصحح این دیوان دانشمند عالی مقام سید جلال حسینی بدخشانی در رابطه به محتوای دیوان می گوید که دیوان قائمیات علاوه بر اشتمال بر نکات تاریخی فراوان، تصویر کاملاً روشن از دعوت قیامت ترسیم می کند که در جای خود بینظیر و تا پیدا شدن سند معتبرتری در باره این فصل پرماجرا از تاریخ دعوت و دولت نزاریان اسماعیلی در الموت یکی از معتبرترین مراجع مورد اعتماد در این زمینه خواهد بود. (۵)

قصاید دیوان تا حدی بر شیوه تعلیمات دوره الموت روشنی می اندازد و اشاراتی به آن می نماید که چطور مفهوم مرکزی این تعلیمات را برای جماعت قابل درک و فهم بسازد. این اصل در قصاید به صورت وسیع انعکاس داده شده است؛ نمونه های از آن:

ترتب است که آثــــار مـــــردمــــی در وی        شده به حق متبـــاین مــــــردمـی مانا ست

تضـــاد را به ترتب کســــی کند معــــــدوم        که نفس او به معـانی رسیده از اسما ست

وزین مـــراد و کمال و شرف بود محـروم        کسی که دستخوش دیو و پایمال هـوا ست (از صفحه ۹۷)  

قصاید دیوان روابط اجتماعی جامعه اسماعیلی دوره الموت را روشن می سازد . در برخی از اشعار آن بر ادب تاکید شده که شکل گیری ادب و اخلاق انسانی را معین می نماید. به ادب ارجگذاری گردیده  که ادب در مقایسه با نسب قرار داده شده است. ادب از نسب برتر شمرده شده که نمونه های زیرین از ابیات این نکته را تأیید میدارند:

زینت مـــرد است به عـقـــــل و ادب        از ادبت بــــــاد خـــــــرد مکتـــــسب

خیـــر مواهــــــب ز عطــــــایای حق        عـقــــــل بود کوست سعـــــادت طلب

از ره انصاف چه خوش مطلعی ست        رتبت مــــرد است به عـقــــل و ادب (از صفحه ۷۲)

برخی از قصاید نمایانگر آن اند که شاعر یا شاعران قائمیات وظیفه یی برای بلند بردن روحیه و روان رزم و پیکار فدائیان اسماعیلی را دارا بوده اند. برخی از ابیات قصیده ها به تحسین و ستایش فدائیان اختصاص یافته اند؛ نمونه هایی از این ابیات:

مـــــرد باید کاندرین عهـــــد همایون بنده وار        بر سر شمشیر خصم از شوق جان افشان کند

مــــرحبا مردان مولانا که هــــر یک وقت کار        از محبت مغـــــفر و از معـــــــرفت خقتان کند

یک پیــــــاده زین جوانمـــــردان به یاد نام او        خــــانه شاهی به یک سکین کین ویـــران کند

ای مجاهـــــد پیشگان! خیــــزید کامد وقت آن        کـــــــز شما یک مرد دفع لشکـــــر خاقان کند

در تعدادی از ابیات شاعر قائمی یادی از کار و پیکار فدائیان نموده و نام آنانی را که در مبارزه در مقابل دشمنان شان موفقیت حصول داشته، در اشعار گنجانیده اند؛ به طور نمونه این ابیات:

امام وقت که تا جــــاودان مفاخــرت است        به خـاک درگــــــه او کافــــــه سلاطین را

به دفع شـــــر و نفاق و فساد او فـــرمود        که تا زمانـــــه به زهــر آب داد سکین را

دو شیر دل که بر آن خیر در مشام وجود        زدند در ره طـــــاعت نســـــیم تسکـین را

موفق آمــــــد و منصور کز جهــــان سخا        زبان عـقــــــل پریشـــان گماشت تلقین را

این گونه ابیات در قصاید زیاد اند که می توانند بخشی از زنده گی این دوره را روشن بسازند، مناسبات حاکمیت الموت را با همسایگان توضیح دهند و بر این مناسبات برخی واقعیت های زنده گی آن دوره را بیان دارند. از قراین ابیات معلوم می گردد که حاکمیت الموت پاسخ زورگویان را باالوسیله همین فدائیان میداده است. قصیده یی روایت از آن دارد که حاکم خلخال علم بغاوت علیه الموت را بلند می کند که فدائیان سرنوشتش را دگرگون رقم می زنند؛ در ابیاتی از یک قصیده آمده است:

حاکم خلـخـــــال را چـون بخت بد بر روی زد        وز نفـاق آورده است معـصــــیت را زیر ران

شیر مـــــردان فـــــــدائی بنده گان معـتـقــــــد        خاک را بستند از خونش خضاب ارغــــــوان

ایلیاج شوم کاندر حق نیـــــاکان بر گــــــزاف        طعنه ها می زد که این جا خوب ناید ذکـر آن

هم در این حسرت به زخم خنجر مردان مـرد        با سپاه شوکت و قوت به مالک داد جــــــــان

آفـــــرین بادا به آن خنجــــرگذاران آفــــــرین        کین چنین بستند هر یک جان سپاری را میان ( از صفحه ۳۳۰)

با نظراندازی کوتاهی بر دیوان قائمیات چنین نتیجه حاصل شد که این دیوان مآخذ با اعتباری در مورد حیات اسماعیلیان در دوره یی می باشد که با پژوهش و تحقیق بیشتر در آن جنبه های مختلف اسماعیلیان دوره الموت روشن می شود. اشعار این دیوان که دارای همه ممیزات صنایع مستظرفه ادبی می باشند، به علاقمندان شعر و ادب لذتی از خواندن را ارائه میدارند که به این منظور برای آن ها قصیده یی را از میان قصاید برگزیده و در این نوشته به خواننده پیشکش میدارم:

قصیده ۷۰ از صفحه ۱۹۵ دیوان

ز لعل جلوه چنان کــــرد یار مــــروارید         که شد به کام صـدف شرمسار مـروارید

به لعل دُر شکن یار می خــورم ســوگند         که هست از دُر و دندان یــار مــــروارید

ز صورت لب و دندان اوست آنکه خــرد         کنـد ز پــــرده لعــــل آشکار مـــــروارید

دلم به فکــر در افتاد و صورتش میبست         چـــو می گشاد ز لعــل آن نگار مــروارید

که گـــر عقیق گرفته است رونق از لؤلؤ         وگر ز لعـــل شده ست آبدار مـــــروارید

حسن نه مــوسم آن است کت فــرو بارد         زدیده در هــــوس عشق زار مـــروارید

هـــوای عشــق بود کو ز چشم مشتاقان         فشاند از سر مهــــر ابروار مـــــروارید

به یک نظـــر بفشــاند ز دیده عـــــاشق         ز آب و اشک روان صدهزار مـــروارید

صبور باش و ز راه بصر به عالم عشق         دگـــــر مــریز چنین برکنار مــــــروارید

ز گنج ناطقــــه تـــاج نشیب را پس ازین         ز لفظ هــــــای مناقب در آر مـــــروارید

شدی به گوهر یاقوت و دُر و لعــــل اول         کنون کــــن آخر آن هـــر چهار مروارید

چو گشت گوهر یاقوت و دُر و لعل عیان         تو در مقابله پنهــــان مـــدار مـــروارید

بدیهــــه وار بیــــاور و منتــظم گــــردان         ز خـــــاک تا فـلک سبــــزکار مــروارید

به قــــوت نظر صاحب الزمـــــان بر بند         ردیف را ز بیـــــان بر قطار مـــــروارید

به جز به بنده گی او حقه هـــای سخــن         مپاش و خرچ مکن زینهــــار مــروارید

ز نور حرمت آن نام در مقــــام جــــلال         به حق ذخیره نهـــــد روزگار مـــروارید

به دست شوق عقیدت ز خـاطر رخشان         به نــــام قــــائم کلی بـــــرآر مــــروارید

امـــــام وقت محمد که می کند نظــــرش         ز لطف بر ســــر عالم نثــــار مـــروارید

ز شـــوق خاک کف پای بنده گانش همی         به قعــــر بحر نگیرد قـــــرار مـــروارید

ایا فـلــــــک به کــــف رحمتت بر آورده         به جــام جـان ز می خوشگوار مروارید

ضعــــیف زار که در مدحت مطیعــــانت         به طبــــع گفت هــلا خوش بیار مروارید

ز ترس و بیم گناهان خویش گشت چنانک         به چشم اوست چو دندان مار مـــروارید

امیدش است که آن روز کش قضــا ببرد         ز بهــــــر مــدت ناپـــــایدار مـــــروارید

از آن سحـــاب کـرم قطره های رأفت تو         شـــود بــــرون ز یمین و یسار مروارید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پا نبشت ها:

۱- دیوان قائمیات، حسن محمود کاتب، پیشګفتار: محمد رضا شفیعی کدکنی، مصحح: سید جلال حسینی بدخشانی، نشر مرکز پژوهشی میراث مکتوب، تهران، ۱۳۹۰، صفحه یکصدوشش مقدمه.

۲- دیوان قائمیات، پیشګفتار، صفحه بیست و پنج.

۳- دیوان قائمیات، پیشګفتار، صفحه بیست و شش.

۴- دیوان قائمیات، پیشګفتار، صفحه چهل و پنج.

۵- دیوان قائمیات، مقدمه مصحح، صفحه یک صد و هشت.