دمساز دوصد کیش

دمساز دوصد کیش Submitted by admin on Sun, 09/12/2010 - 01:16

  • ایران باستان
  • کتابخانه - کتاب

دمساز دوصد کیش دکتر شیرین بیانی ناشر: جامی، تهران 1384ش. کتاب دمساز دوصد کیش در باره‌ی زندگی و اندیشه‌های مولانا نوشته شده است. کتاب نوشته‌ی استاد تاریخ و مورخی است که در هر دو زمینه‌ی تاریخی ایران باستان و ایران در زمان حمله‌ی مغولان تدریس کرده و قلم زده است. پیش از او نیز کسانی بوده‌اند از جمله‌ی مورخان، چون دکتر زرین‌کوب که به این شاعر و عارف بزرگ زمان‌ها پرداخته‌اند اما دکتر شیرین بیانی پس از آنه ماری شیمل نخستین زنی است که به شیوه‌ای علمی و از دیدی تاریخی در باره‌ی مولانا کتاب نوشته است. کتاب وی دارای ویژگی‌هایی است که به دلیل آشنایی او با هر دو وادی پیش و پس از اسلام، گاه منحصربه فرد می‌نماید. برخی از ویژگی‌های آن چنین است: 1- نویسنده ضمن بررسی محل تولد مولانا، پیشینه‌ی خانوادگی و مریدان و مرادان وی، خط کمرنگی را که در دیگر کتاب‌ها در این باره به سختی به چشم می‌آید، رنگ می‌بخشد و ارتباط دانسته‌ها و شور‌ و شر مولانا را با تاریخ مملکتش، ایران، پیوند می‌دهد که گذشته از اهمیت موضوع، پی‌گیری این خط، خود در بازشناسی مولانا و اندیشه‌ی والای او کمک بزرگی است. گفتنی است که نویسنده با اشاره به زادگاه دو مراد مولانا، برهان‌الدین محقق ترمذی و شمس تبریزی (یکی از ترمذ خراسان و دیگری از تبریز آذربایجان)، خراسان و آذربایجان را چون دو بال فرهنگی و اندیشه‌ای ایران توصیف می‌کند که مولانا به قدرت آن دو بال در پرواز به آسمان‌های بلند فرهنگ و اندیشه موفق می‌گردد. در روایت زندگی مولانا از زبان دکتر بیانی می‌بینیم که وی از شرق تا غرب ایران آن زمان را می‌پیماید و در این راه طولانی از بلخ تا قونیه، از اندیشه‌های ایران پیش از اسلام آگاه می‌شود و نمونه‌هایی از آن را سپس‌تر در شعر و زندگی خود به نمایش می‌گذارد. یکی از اشارات نویسنده در این مورد اشاره به مفهوم الف و قدمت آن در اندیشه‌ی ایرانی و ظهور مصلحی در هر هزارسال است که قابل پژوهش است. دیگر مسئله‌ی ارتباط سبزک (حشیش) و هوم و تقدس آن در آیین ایران باستان است که باز پرسشی است که می‌بایست با پژوهشی مستقل به آن پاسخ داد. همچنین اشاره‌ی نویسنده به سماع و ریشه‌های ایرانی آن پرسشی دیگر است که درخور توجه ویژه است. 2- نویسنده در شرح زندگانی مولانا به نکته‌ی مهم دیگری نیز اشاره دارد. این نکته حضور دیدگاه اسماعیلی و اخوان‌الصفا است که آشکارا در سراسر زندگی و اطرافیان مولانا و به ویژه در بلخ، شام، بغداد، قونیه و دیگر نقاطی که مولانا در آن‌ها توقف کرده است، دیده می‌شود. نویسنده همچنین به ریشه‌یابی اندیشه‌های هفت و دوازده امامیان در باورهای پیش از اسلامی می‌پردازد و رویکرد شمس و مولانا به این اندیشه‌ها را یک بار دیگر تداوم همان خط فکری ایران باستان و اتصال آن به اندیشه‌های اسلامی می‌بیند. 3- نویسنده هجرت مولانا و خانواده‌اش از بلخ به قونیه را به شیوه‌ای تاریخی بیان می‌کند و به علت و نتیجه‌ی آن می‌پردازد. در این روایت بر خواننده روشن می‌گردد که هجرت مولانا نه تنها از رشد و بزرگی اندیشه‌ی او نمی‌کاهد، بلکه خود، این هجرت موجب می‌گردد که مولانا بتواند اندیشه‌های موطن ایرانی و کهن خود را در محیطی که تاب اندیشه‌های بزرگ را دارد، پرورش دهد. چه در این زمان بلخ یکسره در دست مغولان است و آنان به ویژه در ابتدای هجوم خود نه تنها در کار علم و اندیشه نیستند بلکه اندیشمندان و عالمان جز مرگ و تباهی از سوی آنان عایدی دیگری ندارند. اما قونیه به دلیل نزدیکی با بیزانس از تساهل بیشتری برخوردار است. آشنایی مولانا به دلیل این نزدیکی با زبان یونانی علت دیگری است که وی را به راه تساهل سوق می‌دهد. 4- نویسنده در بازیابی اندیشه‌های مراد بزرگ مولانا، شمس تبریزی، از عقاید سلمان پارسی آغاز می‌کند که به تعبیر وی نخستین پیونددهنده‌ی اندیشه‌های پیش از اسلام با اندیشه‌ها و عرفان پس از اسلام است. سلمان در نزد فرقه‌ی اسماعیلیه دارای مقامی بس مقدس و والا بود. دکتر بیانی اندیشه‌ی سلمان پارسی را از اصلی‌ترین آبشخورهای اندیشه‌ی شمس تبریزی و به تبع آن اندیشه‌ی مولانا دانسته است. با بررسی عمیق‌تر رویکردهای اسماعیلی و ارتباط آنان با کسانی که با اندیشه‌های کهن مرتبط بودند، نویسنده از تساهل مذهبی و فلسفی اسماعیلیان سخن می‌گوید که آثار آن در نام این کتاب و البته در شعر مولانا آشکار است. اندیشه‌ی کسانی چون سهروردی، ابن‌سینا و حلاج نیز در همین راستا کاویده می‌شود. 5- نویسنده در روایت زندگی و کشف گوشه‌های ناگفته‌ی اندیشه‌ی مولانا به شیوه‌ای اساسی به مسئله‌ی زن و نقش او در دیدگاه‌های اجتماعی و عرفانی مولانا می‌پردازد. پژوهش در این موضوع گذشته از نو بودن آن، از آن جا که چون بخشی از کل اندیشه‌ی مولانا به آن توجه می‌شود، از بار معنایی و اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در این پژوهش تنها به نام بردن زنانی که جزو مریدان او بوده‌اند و یا زنانی که در نقش صاحبان قدرت سیاسی به وی توجه داشته‌اند؛ بسنده نشده است، بلکه نگاه مولانا به زن که بسیار غیرعادی و متفاوت است مورد بررسی قرار گرفته و ریشه‌های آن در خاندان مولانا در بلخ، و آزادگی زنان و عالم بودن بسیاری از ایشان در خاندان مزبور نمودار شده است. در این راستا می‌توان گفت که پژوهش، شکلی اجتماعی به خود گرفته و به مسئله‌ی زنان برده، کنیزان و روسپیان چنان که در یک پژوهش اجتماعی ممکن است، در روایت زندگی مولانا و همچنین در آثار وی پرداخته شده است. بی‌شک اهمیت دیدگاه مولانا وقتی بیشتر آشکار می‌شود که نویسنده در کنار آن به زمانه‌ی او، حمله‌ی مغولان، زندگی طبقات پایین‌تر اجتماع بدون حضور زنان و اشاعه‌ی معاشرت مردان با یکدیگر می‌پردازد. در چنین زمانه‌ای مولانا در قونیه مدرسه‌ی خود را به روی زنان می‌گشاید، در داستان‌های خود از این که نقش بزرگ و تعیین‌کننده‌ای به کنیزکان بدهد، نمی‌پرهیزد و از پهلوان خواندن روسپی‌ای که تحت تعالیم وی دست از کار سابقش کشیده است، نمی‌هراسد. 6- توجه مولانا به علم، بازخوردی شگفت در کتاب دارد. نویسنده شیوه‌ی نگرش علمی مولانا را به گذشتگان او و به اطرافیان اسماعیلی‌اش مرتبط می‌کند. اخوان‌الصفا که هرگز خود را رسماً اسماعیلی نخواندند، تأثیرات بسیار در آن نهضت گذاشتند و تأثرات بسیار از آن پذیرفتند و از آن جا که نویسنده شمس را آشکارا متأثر از آن اندیشه می‌داند، این تمایل علمی را در مولانا نیز منبعث از آن می‌بیند. از طرف دیگر اخوان‌الصفا آشکارا از اندیشه‌های علمی و نجومی ایران پیش از اسلام خط گرفته‌اند و می‌دانیم که همچنین دژهای اسماعیلی مراکزی مهم برای دانش‌آموزی و علم‌اندوزی بوده است. نویسنده بر آن است که مولانا به علم نجوم آن زمان تعلق خاطر داشته است و حتی به احتمال قریب به یقین از رصدخانه‌ی کنار شهر قونیه برای رصد آسمان استفاده می‌کرده است. در زمان مولانا دانش چینیان نیز که در علم نجوم سابقه‌ای طولانی داشتند، از طریق مغولان به ایران وارد شد. از سوی دیگر با سقوط اسماعیلیان و باز شدن درهای دژها، اطلاعات علمی آنان و کتاب‌ها و آلات نجومی‌شان به دست علم‌دوستان خارج از دژها افتاد. این جو مناسب، مطابق با گفته‌ی دکتر بیانی، موجب شد که مولانا دیدگاه‌های نجومی خود را که منجر به درک جدیدی از آفرینش کیهان می‌شد در شعرهایش به نمایش بگذارد. نویسنده با استفاده از اشعار مولانا نشان می‌دهد که وی در دیدگاه خود در مورد آفرینش کیهان به "انفجار بزرگ" که هم‌اکنون از نظریه‌های مطرح در جهان می‌باشد، باور داشته است. همچنین وی نشان می‌دهد که مولانا جهان را "قدیم" نمی‌پنداشته بلکه آن را "حادث" به حساب می‌آورده است. از سوی دیگر باور وی به "نظریه‌ی ذره‌ای بودن جهان" که به فلسفه‌ی "وحدت وجود" می‌انجامد، مورد بررسی قرار می‌گیرد. از خلال این اشعار نویسنده به مسئله‌ی جاذبه‌ی کیهانی و حتی به مسئله‌ی "مرگ کائنات" می‌پردازد و آن را با فرضیه‌های موجود در علم امروزین مقایسه می‌کند. وی بر آن است که مولانا دانش گسترده‌ای در حد مقدورات آن زمان در مورد ساختمان زمین داشته است. این بخش از کتاب بی‌شک دارای مباحثی نو و دیدگاه‌هایی تازه در باره‌ی مولاناست که به ویژه در فصل دیگر کتاب، "وحدت وجود"، با توجه به دانش ایران باستان مورد بررسی قرار می‌گیرد.

/ 0 نظر / 47 بازدید