عنوان مقاله: ادبیات اسماعیلی (12 صفحه)

عنوان مقاله: ادبیات اسماعیلی (12 صفحه)نویسنده : بدره ای، فریدونچکیده :کلمات کلیدی :کتاب ماه ادبیات و فلسفه » شماره 80 (صفحه 36)مقالهادبیات اسماعیلی

ادبیات اسماعیلی را با توجه به تاریخ تحولات کیش اسماعیلی و دامنهء فعالیتهای داعیان اسماعیلی و استقرار موقت یا دراز مدت دولتهای‏ اسماعیلی در نقاط مختلف جهان اسلام می‏توان به سه دورهء کلی تقسیم‏ کرد:

1.ادبیات اسماعیلی پیش از تشکیل خلافت فاطمی

2.ادبیات اسماعیلی دورهء فاطمی،شامل:الف)ادبیات اسماعیلیان‏ یمن در دورهء فاطمی؛ب)ادبیات جدید اسماعیلیان یمن.

3.ادبیات اسماعیلیان نزاری،شامل:الف)ادبیات نزاری ایران؛ ب)ادبیات نزاری شام؛ج)ادبیات نزاری هند.(پوناوالا yhparegilbiboiB ,7791 ص xl از این پس پوناوالا،کتابشناسی؛و. ایوانف، iliamsI erutaretiL ,3691 ص 5-12.از این پس،ایوانف، ادبیات اسماعیلی)

ادبیات اسماعیلی به علت ماهیت خاص نهضت اسماعیلی اصولا ادبیاتی دینی و تعلیمی است و بیشتر به قصد تبیین و تفسیر عقاید و حرکتهای چنبش برای پیروان آن کیش و گاهی پاسخ گویی به‏ معاندان و مخالفان نوشته شده است.مقدار این ادبیات و تعداد آثاری‏ که پس از همهء ایذاء و آزارها،و تعقیبها و سیاستها،و قتل و غارت و آتش سوزیها چه از سوی مخالفان و دشمنان عقیدتی و چه از سوی‏ مهاجمان خارجی و سپاهیان دولتهای وقت،باقی مانده است کم‏ نیست.به ویژه در دورهء حکومت دویست و هفتاد سالهء فاطمیان‏ (297-567 هـ.ق)به علت حمایت امامان و خلفای فاطمی از دانشمندان،و تشویق شاعران و نویسدگان شکوفایی خارق‏العاده‏ای داشت‏ (نک: luaP reklaW.E , gnirolpxE na cimalsI eripmI 2002, .phc 8)نیز ترجمهء فارسی همان تحت عنوان پژوهشی در یک امپراتوری

کتاب ماه ادبیات و فلسفه » شماره 80 (صفحه 37) <

SC >

اسلامی،ترجمهء فریدون بدره‏ای،تهران،فرزان روز،در دست انتشار). متأسفانه بیشتر آثار علمی و ادبی و تاریخی این دوره،با آنکه بسیاری‏ از داعیان و نویسندگان بزرگ اسماعیلی ایرانی بوده‏اند،به مقتضای زمان‏ و مکان به زبان عربی نوشته شده است،و تا دورهء دعوت جدید که با جدایی شاخهء نزاری از تنهء اصلی دعوت اسماعیلی جدا شد،آثار معدودی‏ به زبان فارسی پدید آمده است.اعیان اسماعیلی تا قبل از این دوره بیشتر آثار خود را به زبان عربی نوشته‏اند و تنها استثناء در این میان ناصر خسرو، شاعر و متفکر اسماعیلی ایران است که تمام آثار خود را به زبان فارسی‏ نگاشته است.در این گفتار توجه ما معطوف به آثاری است که به زبان‏ فارسی بر جای مانده است.البته پیش از ناصر خسرو هم داعیان‏ اسماعیلی ایرانی آثاری به زبان فارسی نوشته‏اند که برخی از آن آثار هنوز باقی است،و برخی دیگر فقط نامشان مانده و نشانشان نمانده است.

آنچه به خصوص شایستهء ذکر است این است که داعیان ایرانی از جملهء نخستین کسانی بودند که کوشیدند جهان بینی اسماعیلی را بر مبنای فلسفی‏ تبیین کنند.مثلا محمد نسفی،رئیس دعوت اسماعیلی در خراسان و ماوراءالنهر اولین کسی بود که گونه‏ای از فلسفهء نو افلاطونی را وارد الهیات‏ و نظام فکری خود کرد.او و دانشمندان دیگر اسماعیلی چون ابوحاتم رازی‏ و ابواسحاق یعقوب سجستانی بر پایهء فلسفهء نو افلاطونی نظام ما بعدالطبیعی پیچیده‏ای پرداختند و یک جهان شناسی صدوری نوافلاطونی‏ به وجود آوردند( nretS.M.S , seidutS ni ylraE msilliamsI ،استرن، بررسیهایی در اسماعیلیگری نخستین،صفحه 31-32،52-55، 218-220 ایوانف،ادبیات 23-24).

اثر عمدهء ابوعبدالله محمد بن احمد نسی یا نخشبی(مقتول به سال‏ 331 هـ.ق)کتاب المحصول است که در حوالی سال 300 هـ.ق تالیف

کتاب ماه ادبیات و فلسفه » شماره 80 (صفحه 38)

کرده است،و این کتاب به گفتهء ایوانف ظاهرا مهم‏ترین و قدیم‏ترین اثر در ادبیات فاطمی است،و از همان آغاز نظریات مطرح شده در آن مورد بحث حتی خود دانشمندان اسماعیلی بوده است.ابوحاتم رازی،داعی‏ بزرگ دیگر اسماعیلی در این دوره که در ری فعالیت داشته و آثار متعددی‏ از او باقی مانده است،کتاب الاصلاح خود را دربارهء این کتاب نوشته و در آن به رد یعضی از آراء نسفی پرداخته است،و ابویعقوب سجستانی، جانشین نسفی در خراسان در کتاب النصرة خویش به این ایرادات پاسخ‏ گفته است.حمید الدین کرمانی،داعی و متفکر اسماعیلی قرن پنجم‏ به بررسی این هر دو کتاب پرداخته و کتاب الریاض را در این باب‏ پرداخته است.کرمانی بر بعضی از ایرادهای ابوحاتم رازی بر نسفی مهر تایید زده است.

(بنگرید به و.ایوانف seidutS ni ylraE naisreP msiliamsI ،بمبئی‏ 1955،فصل پنجم تحت عنوان«مشاجره‏ای قدیمی در کیش‏ اسماعیلی»صفحه 87-132؛پ.ا.واکر،ابویعقوب سجستانی، متفکر و داعی اسماعیلی،ترجمهء فریدون بدره‏ای،1377،ص 32- 34؛همو،حمید الدین کرمانی ترجمه فریدون بدره‏ای،تهران،1379؛ س.م.استرن،بررسیهایی دربارهء اسماعیلیگری نخستین، 31-32،52-55 همو،«نخستین داعیان اسماعیلی در شمال غربی‏ ایران،خراسان و ماوراءالنهر»،ترجمه فریدون بدره‏ای)،مجله‏ دانشکده ادبیات دانشگاه تهران،شمارهء 57(مهر 1345)،ص 23-70. متاسفانه آثار مهم و برجسته این سه داعی و متفکر اسماعیلی ایرانی‏ به زبان عربی نوشته شده،و تنها از ابویعقوب سجستانی کتابی به نام‏ کشف المحجوب به فارسی بازمانده است.برخی از دانشمندان این‏ کتاب را تحریر فارسی کتابی که اصل آن به زبان عربی بوده،دانسته‏اند، و برخی حتی آن را ترجمهء ناصر خسرو از اصل عربی تالیف سجستانی‏ شمرده‏اند(پ.ا.واکر،ابویعقوب سجستانی،ترجمهء ف.بدره‏ای، ص 157-158(پیوست)و سعید نفیسی،تاریخ نظم و نثر فارسی، جلد اول،ص 59)،کشف المحجوب را هانری کربن از روی نسخهء منحصر به فردی که در تملک سید نصرالله تقوی بوده ویراسته و چاپ‏ کرده است(کشف المحجوب،رساله‏ای در آیین اسماعیلی از قرن‏ چهارم هجری با مقدمه به زبان فرانسه به قلم هانری کربن،تهران، 1327).این رساله مشتمل بر هفت مقاله و هر مقاله به هفت جستار تقسیم شده است.کتاب با بحث توحید آغاز و با گفتار دربارهء«خلق‏ سادس»که رستاخیز است پایان می‏گیرد.

ابوالقاسم اسماعیل بن احمد بستی،از دانشمندان زیدی معتزلی‏ اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری،ضمن برشمردن داعیانی‏ که در شمال و شمال شرقی ایران فعالیت داشته‏اند،از یک داعی ایرانی‏که نامش در دستنویس کتاب او یعنی کشف الاسرار الباطنیه و غوار مذهبهم درست خوانده نمی‏شود یاد می‏کند که دعوت اسماعیلی را در ناحیه جبال و روم هدایت می‏کرده است،و کتابی به فارسی دربارهء تاویل‏ نوشته بوده که متاسفانه باقی نمانده است.(نک استرن،بررسیها، صفحه 299-300،201-208؛پوناوالا،کتابشناسی،ص 39)

از همین دوره،یعنی اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری، از خواجه ابوالهیثم احمد بن حسین جرجانی،از فضلا و شعرای اواخر قرن چهارم(صفا،تاریخ ادبیات،ج 1،521-531)قصیده‏ای به‏ فارسی در 88 بیت دربارهء حکمت اسماعیلی باقی مانده است که دو تن از نویسندگان و دانشمندان این دوره به شرح آن پرداخته‏اند.از این دو، یکی محمد بن سرخ نیشابوری است که به زعم خودش نه سال شاگردی‏ خواجه ابوالهیثم می‏کرده است.شرح او را هانری کربن و محمد معین‏ ویراسته و چاپ کرده‏اند(محمد بن سرخ نیشابوری،شرح قصیدهء فارسی ابوالهیثم جرجانی،تحقیق هانری کربن و محمد معین. تهران،انستیتو ایران و فرانسه،1955).بعد از او،ناصر خسرو کتاب‏ جامع الحکمتین را در شرح آن نگاشت(ناصر خسرو،کتاب جامع‏ الحکمتین،تصحیح و مقدمهء فارسی و فرانسوی هانری کربن و محمد معین،تهران،انستیتو ایران و فرانسه،1953).پیش از ناصر خسرو یک داعی بزرگ ایرانی در خطهء فارس به کار دعوت اسماعیلی اشتغال‏ داشت،و او موید فی‏الدین شیرازی(ح 390-470 هـ.ق)بود.موید توانست امیر ابو کالیجار دیلمی(415-440 هـ.ق)را به کیش اسماعیلی‏ متمایل سازد.اما نفوذ سلجوقیان و بالا گرفتن کار معاندان و مخالفانش‏ و دربار ابوکالیجار سبب شد که از فارس بگریزد و به مصر پناه ببرد،و در آنجا پس از مدتی تلاش و تصدی مناصب مختلف و عهده‏دار شدن‏ ماموریتهای سخت سرانجام به مقام داعی الدعاتی مستنصربالله،امام‏ و خلیفه فاطمی رسید و تا آخر عمر در آن سمت باقی ماند.

مؤید الدّین شیرازی نویسنده و شاعری توانا بود و در کار سیاست‏ دستی قوی داشت.آثار متعددی از او به نظم و نثر باقی است که همه به‏ زبان عربی است؛از معروف‏ترین آثار اوست:مجالس المؤیدیه.سیرهء مویّد فی الدّین شیرازی و دیوان اشعار او،او را در شعر عربی هم‏تراز ناصر خسرو در شعر فارسی داتنسته‏اند.از موید فی الدین شیرازی تنها یک اثر به زبان فارسی باقی مانده و آن کتاب بنیاد تاویل است‏ (اونوالا،کتابشناسی:109؛ایوانف،ادبیات،47)که ترجمهء اساس‏ التاویل قاضی نعمان(متوفی 363 هـ.ق)فقیه و عالم و نویسندهء معروف‏ عصر فاطمی است و موید این کتاب را برای ابوکالیجار ترجمه کرده بوده‏ است.موید فی الدین شیرازی همان کسی است که ناصر خسرو قصیدهء معروف خود به مطلع:

کتاب ماه ادبیات و فلسفه » شماره 80 (صفحه 39) <

SC >

ای خوانده بسی علم و جهان گشته سراسر تو بر زمی و از برت این چرخ مدور

دربارهء دیدار خود با او سروده است و از او به فضل و دانش و مکرمت یاد کرده و او را«صورت علم و تن فضل و دل حکمت»خوانده‏ است(نک:آلیس سی.هانسبرگر ناصر خسرو،لعل بدخشان، ترجمهء فریدون بدره‏ای،تهران،1380،ص 87-102؛ anereV nmelk , siromeM fo a noissiM : ehT iliamsI ralohcS , namsetatS dna teoP dayyauM-la if , niD-I izarihs-la , nodnoL ,3002

این کتاب را فریدون بدره‏ای تحت عنوان خاطرات یک ماموریت‏ ترجمه کرده و در دست انتشار است.)بعد از مؤید،بزرگ‏ترین شاعر و متفکر اسماعیلی این دوره ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی‏ مروزی(394-481)مشهور به ناصر خسرو است که چنانکه گفتیم تمام‏ آثار خود را به زبان فارسی نوشته است(برای ترجمه احوال او بنگرید به‏ مقدمهء دیوان اشعار او،چاپ حاجی سید نصرالله تقوی،تهران،1339، که آقای تقی زاده نوشته است*صفحه و-سد؛نیز عبدالحسین زرین‏کوب، با کاروان حله،تهران،1343،صفحهء 59-81؛ذبیح الله صفا،تاریخ‏ ادبیات،ج 2،443-469؛رضا زاده شفق تاریخ ادبیات ایران،[1321؟] ص 138-146؛آلیس هانسبرگر،ناصر خسرو،لعل دخشان،ترجمهء فریدون بدره‏ای،تهران 1380؛ایوانف،ادبیات،ص 159-163؛ پوناوالا،کتابشناسی،ص 430-436؛هانری کربن،«ناصر خسرو و اسماعیلیه»در تاریخ ایران،از فروپاشی دولت ساسانیان تا آمدن‏ سلجوقیان،پژوهش دانشگاه کمبریج،جلد 4،صفحه 449-467).از مهم‏ترین آثار منظوم و منثور او می‏توان کتب زیر را یاد کرد: دیوان اشعار،سعادتنامه،روشنایی نامه،جامع الحکمتین،وجه‏ دین،زاد المسافرین(یا زاد المسافر)،گشایش و رهایش،رسالهء شش فصل یا روشنایی نامهء منثور،خوان الاخوان،سفرنامه و آثار دیگری که انتساب آنها به او یقینی نیست(برای کتابشناسی این آثار و نوشته‏های منسوب به او غیر از ماخذ مذکور در بالا بنگرید به:پوناوالا، کتابشناسی؛ایوانف،ادبیات).

به حسن صباح(518 هـ.ق)رهبر جنبش اسماعیلی نزاری ایران در کتابهای تاریخ و ملل و النحل علاوه بر سرگذشتنامهء خود نوشت او موسوم به سرگذشت سیدنا رساله‏ای به نام فصول اربعه یا فصول‏ چهارگانه نسبت داده شده است که از جهت بیان نظریهء تعلیم که‏ اسماعیلیان بدان سبب تعلیمیه خوانده می‏شدند،اهمیت فوق العاده‏ای‏ دارد.حسن صباح در نیمهء دههء 440 هـ.ق در شهر قم در یک خانوادهء شیعی دوازده امامی به دنیا آمد.پدر او علی بن محمد بن جعفر بن حسین‏ بن محمد بن صباح حمیری اصلا از اهالی کوفه بود و از آنجا به قم‏ مهاجرت کرده بود.(دفتری،مختصری در تاریخ اسماعیلیه، سنتهای یک جماعت مسلمان،ترجمهء فریدون بدره‏ای،تهران‏ 1378،ص 230)

خانوادهء حسن سپس از قم به ری که مرکز تعلیم و تعلم شیعه بود رفتند.در اینجا حسن در هفده سالگی با تعالیم اسماعیلی آشنایی یافت‏ و در 467 هـ.ق.به کیش اسماعیلی درآمد و برای تعلیمات بیشتر به مصر گسیل شد.وی سه سال در مصر ماند و ظاهرا موفق به دیدار امام و خلیفه‏ فاطمی،مستنصربالله نشد و بر اثر نقاری که میان او و بدرالجمالی،امیر

کتاب ماه ادبیات و فلسفه » شماره 80 (صفحه 40)

الجیوش و وزیر مستنصر پدید آمد مجبور به ترک مصر شد.اما در مدت‏ توقف خود در آنجا ظاهرا خبر یافت که مستنصر پسر ارشد خود نزار را به‏ جانشینی برگزیده است.حسن در سال 473 به اصفهان بازگشت(دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیان،ترجمهء فریدون بدره‏ای،صفحهء 231؛ همو،مختصری در تاریخ اسماعیلیه،ترجمهء فریدون بدره‏ای، صفحهء 4165-185).

پس از انشقاق نزاری مستعلوی که بعد از مرگ مستنصر بر سر جانشینی او در حکومت فاطمی رخ داد،حسن رسما از نزار پشتیبانی کرد، و پس از کشته شدن نزار دعوت نزاری را در ایران پایه گذاشت و روابط خود را با مصر قطع کرد.دعوت نزاری در ایران از همان آغاز دو خصلت‏ متفاوت داشت؛یکی آنکه بر نظریهء تعلیم که از نظریات قدیم شیعی بود تاکید بیشتری نهاده شد،و دیگر آنکه زبان فارسی در ایران زبان تعلیمات‏ دینی اسماعیلیان نزاری گشت.(البته پیش از این دوره نیز،چنانکه دیدیم‏ بعضی از داعیان اسماعیلی ایران به زبان فارسی آثار خود را پدید می‏آورند). در فصول اربعه که ظاهرا اصل آن به زبان فارسی بوده،حسن‏ استدلال می‏کرده است که برای شناخت خداوند عقل انسانی به تنهایی‏ بسنده نیست و احتیاج به معلمی صادق وجود دارد که عقل آدمی به‏ < SC >

راهنمایی و کمک او به شناخت خداوند موفق آید.این نظریه دربارهء تعلیم‏ از چنان قدرت و صلابتی برخوردار بود که امام محمد غزالی در معارضه‏ با آن و رد آن به فرمان خلیفه عباسی رسالهء فضائح الباطنیه و فضایل‏ المستظهریه را نوشت و در آن کوشید که استدلالهای حسن را در احتیاج‏ به معلم صادق(یا معصوم)نقض کند.اما چنانکه امام فخرالدین رازی‏ (554-606)فیلسوف،دانشمند و متکلم نامبردار قرن ششم و آغاز قرن‏ هفتم در مسئله دهم در مناظرات خود در ماوراءالنهر یادآور شده است، وی استدلال حسن را درنیافته و به رد او موفق نگشته است(فخرالدین‏ رازی،مناظرات فخرالدین رازی فی بلاد ماوراءالنهر،تهران، 1364،ص 39-43).جالب این است که غزالی در نهایت به ضرورت‏ احتیاج به معلمی صادق و لغزش ناپذیر اذعان می‏آورد جز آنکه در نظر او این معلم صادق پیامبر اسلام(ص)و جانشینان بر حق او،به زعم‏ غزالی خلفای عباسی،از جمله مستظهربالله،هستند(بنگرید به فارق‏مهتا،غزالی و اسماعیلیه،ترجمهء فریدون بدره‏ای،تهران،1382، به ویژه صفحهء 138-139).

از حسن صباح غیر از سرگذشت سیدنا و رسالهء فصول اربعه‏ ظاهرا اثر دیگری در دست نیست،حتی سرگذشتنامهء او و فصول اربعهء او نیز در نقل قولهایی که مولفان بعدی از آنها کرده‏اند(مثلا جوینی در جهانگشا،رشید الدین فضل الله در جامع التواریخ،شهرستانی در الملل و النحل)مطالب اندکی از آنها برای ما مانده است.اما فقیر م.هنزائی در گزینه‏ای که از اشعار اسماعیلی فراهم آورده است چند قطعهء شعری با عنوان مناجات باباسیدنا از کتابی به نام کتاب المناقب‏ ترجمه کرده و آن را به حسن صباح نسبت داده است(بنگرید به‏ gniremmihS thgiL , nA ygilohtnA fo iliamsI yrteoP , detalsnarT yb riuqaF decudortnI.iaznuH.M dna detide yb butuK massaK , nodnoL ,7991, .pp 57-87.

از دورهء الموت،بعد از حسن صباح،به جانشین وی کیابزرگ امید (518-532 هـ.ق)دومین داعی الموت کتابی ظاهرا در تاریخ به نام‏ کتاب بزرگ امید نسبت داده شده است که رشید الدین فضل الله در جامع التواریخ و کاشانی در زبدة التواریخ،و مورخان بعدی توسط آنها

کتاب ماه ادبیات و فلسفه » شماره 80 (صفحه 41)

،از آن استفاده کرده‏اند(رشید الدین،جامع التواریخ،ص 144، 167،175؛کاشانی،زبدة التواریخ،ص 167،175،181). حسن بن محمد بزرگ امید(557-561 هـ.ق)ملقب به حسن علی‏ ذکره السلام،بعد از پدرش به حکمرانی نشست.حسن در سال 520 زاده شده بود و به قول رشیدالدین از همان«زمان طفولیت و اوان نشو و نما،طبعی لطیف داشت و هوس تحصیل علوم یونانی و ایمانی و مذهب‏ سیدنا و آباء خویش...می‏نمود»(جامع التواریخ،ص 183)و تا شصت سالگی به تحصیل علوم عقلی و نقلی اشتغال داشت و«بر مضمون‏ تورات و انجیل و فرقان و اوامر و نواهی آن»آگاه گشت(همان جا)حسن‏ بر خلاف پیشینیان خود که خویشتن را داعی از جانب امام پنهان‏ می‏خواندند،در 17 رمضان سال 559 صریحا خود را خلیفهء امام پنهان‏ خواند و اعلام قیامت و الغاء شریعت ظاهر نمود.و پس از آن گاه به تصریح‏ و گاه به تلویح خود را همان امام پنهان خواند.نویسندگان بعدی کتاب‏ یا رساله‏ای به نام فصول مبارک یا مقدس به او نسبت داده‏اند که‏ می‏بایستی مجموعه‏ای از فرمانها و خطابات او دربارهء مسائل مختلف‏ اعتقادی بوده باشد.این فصول مبارک باقی نمانده است.اما نویسندگان‏ بعدی از آن نقل قولهایی کرده‏اند.خواجه نصیر الدین طوسی در رساله‏ سیر و سلوک که منسوب به اوست می‏گوید که مجلدی از آن را دیده و مطالعه کرده است.وی چنین می‏آورد(ص 6)که«اتفاق را جلدی از فصول مقدس علی ذکره السلام‏[را]به خطی میانه و کاغذی کهنه‏ در دست نااهلی که نمی‏دانست آن چیست مشاهده کرد و آن را به حیلتی‏ به دست آورده.روز و شب بهمطالعهء آن وقف کرد».از گفتهء خواجه‏ برمی‏آید که این فصول مبارک یا مقدس کتاب بزرگی بوده است.

در همین دوره نویسنده گمنامی که در حدود 596 به نوشتن اشتغال‏ داشته و ظاهرا شخصا هنگام اعلام قیامت در 559 هـ.ق.در الموت بوده‏ است رساله‏ای به نام هفت باب بابا سیدنا نوشته و در آن از فصول مبارک‏ حسن علی ذکره السلام یاد و نقل کرده است.گویا این قدیم‏ترین جایی‏ است که از این فصول یاد و نقل شده است(ایوانف،ادبیات،ص 133). نویسندهء رساله از حسن اغلب به صورت مولانا،و مولانا لذکره السلام، و خداوند علی ذکره السلام یاد می‏کند(هفت باب باباسیدنا،مثلا صفحه 22،23 و 24).رسالهء هفت باب باباسیدنا به صورتی که‏ اکنون در دست است مشحون از عقاید گنوسی است و در آن از یک نوع‏ ظهور دوری خداوند به صورتهای مختلف یاد می‏شود که حسن علی‏ ذکره السلام یکی از ظهورات است که بر پای دارندهء قیامت است و از این رو او را قائم القیامه می‏گویند(بنگرید به هفت باب باباسیدنا، ویراستهء و.ایوانف،بمبئی،1352/1933،و مارشال س.هاجسن، فرقهء اسماعیلیه،ترجمهء فریدون بدره‏ای،پیوست یکم،ص 365-417 که هفت باب در آنجا شرح و تفسیر شده است).

نور الدین محمد،پسر حسن علی ذکره السلام نیز که در 561 به‏ جای پدر به حکمرانی نشست شیوی پدر را ادامه داد.او نیز چنانکه‏ رشید الدین فضل الله آورده است دعوی حکمت و فلسفه می‏کرد و در اصول و فصول که نوشته اصطلاحات فلاسفه درج کرده است. (رشید الدّین ص 170).رشید الدین می‏گوید که الفاظ و معاتنی و کلام او در عربیت و حکمت و تفسیر و اخبار و انشاء و اشعار بسیار است(رشید الدین، همانجا،و کاشانی،زبدة التواریخ،ص 192).

ایوانف می‏گوید این اصول و فصول زیاد مهخم نبوده‏اند(این سخن‏ محملی ندارد)و تنها جزئی از آن که با کلمات«الفاظ گهربار»شروع‏ می‏شده باقی مانده است.دستنویسهای متعددی از این جزء در دست‏ است،و نویسنده گاهی خود را محمد زردوز می‏خواند(ایوانف،ادبیات، ص 132-133).اما لقب«زردوز»برای امام شمس الدین محمد،پسر رکن الدین خورشاه به کار رفته است(دفتری،مختصری در تاریخ‏ اسماعیلیه،ترجمه فریدون بدره‏ای،ص 223،نادیه ابوجمال، بقای بعد از مغول،نزاری قهستانی و تداوم سنت اسماعیلی در ایران،ترجمه فریدون بدره‏ای،تهران،1383،فصل هفتم؛نیز euqifahS ilaraziN inariV , srekeeS fo noinU : ehT iliamsI morf ehT lognoM elcaboD ot eht evE fo eht divafaS dravraH.noituloveR ytisrevinU 1002, .pp 46-56( از آنجا که نام این هر دو امام اسماعیلی محمد بوده ممکن است در نسب لقب«زردوز»به نور الدین محمد التباسی رخ داده باشد.

خواجه نصیر الدین محمد بن حسن طوسی(597-672 هـ.ق) فیلسوف،دانشمند،منجم و ریاضیدان معروف این دوره را نیز باید از جمله نویسندگان و حکیمانی شمرد که آثاری چند به سبک و سیاق‏ اسماعیلیان دربارهء جهان شناسی و حقایق باطنی و فلسفی در توضیح‏ عقاید آنان نوشته است.خواجه مدت سی سال در میان اسماعیلیان و در دژهای مختلف آنها به سر می‏برد و در خدمت امیران و محتشمان نزاری‏ که برخی از آنها خود دانشمندان و متفکران بنامی بودند به کار تالیف و تحقیق مشغول بود،و از امکانات کتابخانه‏ای و تسهیلات علمی آنها بهره می‏برد.کتاب اخلاق ناصری را بر پایهء طهارة الاعراق مسکویه‏ به نام ناصر الدین عبدالرحیم بن ابی منصور،محتشم قهستان،نوشت، و سپس به خدمت علاء الدین محمد،خداوند الموت درآمد و تا سقوط الموت به دست مغولان در آنجا می‏زیست.از همین دوره است تمام‏ کتابهایی که وی در بیان فلسفه و جهان بینی آنان نوشته است.

تا چندی پیش بسیاری از دانشمندان اکراه داشتند که این آثار را از خواجه بدانند ولی امروز تقریبا مسلم است که غلب آنها به قلم خواجه‏ است.از جملهء این آثار است:رسالهء سیر و سلوک،تصورات یا روضة التسلیم،رساله در تولا و تبرا،مطلوب المومنین،و آغاز و انجام. آثار اسماعیلی خواجه نصیر الدین طوسی برای فهم و شناخت عقاید اسماعیلی در دوران الموت،به ویژه در تبیین فلسفه قیامت حسن علی‏ ذکره السلام و پسرش محمد اهمیت زیادی دارد(بنگرید به خواجه‏ نصیر الدین طوسی،اخلاق ناصری به تصحیح و تنقیح مجتبی مینوی‏ علیرضا حیدری،تهران،1356 هـ.ق،مقدمه،صفحه 14-32، دفتری،مختصری در تاریخ اسماعیلیه،ص 202-204،برای‏ کتابشناسی آثار اسماعیلی منسوب به خواجه،بنگرید به ایوانف،ادبیات، 134-136؛پوناوالا،کتابشناسی،صفحه 454،260-263).

از همین دوره نویسنده و تاریخ نگاری به نام حسن صلاح منشی یا رئیس حسن صلاح الدین منشی بیرجندی،از دبیران محتشم قهستان، کتابی در تاریخ اسماعیلیه نوشته بوده است که اکنون در دست نیست، ولی رشید الدین فضل الله در جامع التواریخ و کاشانی در زبدة التواریخ‏ از آن استفاده و مطالبی از آن در آثار خود آورده‏اند(رشید الدین،ص 53، 161؛کاشانی،ص 181).خواجه نصیر الدین طوسی نیز در سیر و

کتاب ماه ادبیات و فلسفه » شماره 80 (صفحه 42)

سلوک از او به نام صلاح الدین حسن یاد کرده است(ص 6).این رئیس‏ صلاح الدین منشی شعر او باقی مانده است.و.ایوانف یکی از قصاید او را در مدح فدویان یا فدائیانی که اتابک قزل ارسلان(582-587 هـ.ق)را به‏ قتل آوردند به چاپ رسانیده است.(مجله انجمن آسیایی شاهی‏ شعبهء بمبئی.1938،ص 53-72).(ایوانف،ادبیات،134؛پوناوالا، کتابشناسی،ص 260)

میرخواند نیز در روضة الصفا ج 4،ص 224 شعری از او در ستایش‏ نور الدین محمد نقل کرده است.سید جلال الدین حسینی بدخشانی، ویراستار و مترجم رسالهء سیر و سلوک خواجه نصیر الدین در یادداشتهای‏ خود در بخش ترجمهء کتاب دربارهء این صلاح الدین آورده است که وی‏ «در مقدمهء دیوانش به نام دیوان قائمیات خود را حسن محمود کاتب‏ می‏خواند و منشی مخصوص شهاب الدین محتشم قهستان بوده است. بدخشانی می‏گوید که نسخه‏ای از جلد اول دیوان قائمیات را که در 631 هـ.ق.به پایان رسیده دیده است و آن بالغ بر 150 ورق می‏باشد و اول تا آخر آن افتاده است.گویند کل دیوان بالغ بر هفت مجلد می‏شده‏ است.»0بنگرید به نصیر الدین طوسی،سیر و سلوک،ویرایش و ترجمهء انگلیسی از سید جلال حسینی بدخشانی،لندن،1998،صفحهء 67 بخش انگلیسی یادداشت 16.در آنجا نام و نشان آثاری که اشعار وی در آنها آمده داده شده است).

اشعاری که در زبدة التواریخ کاشانی،چاپ تبریز 1343،صفحهء 189-191 در مدح علی ذکره السلام آمده نیز از اوست.بعد از سقوط الموت برخلاف آنچه جوینی در تاریخ جهانگشا آورده است‏ (تاریخ جاهنگشا،چاپ رمضانی،ج 3،ص 103)اسماعیلیان از صفحهء روزگار محو نشدند.بلکه چنانکه از تواریخ برمی‏آید تا حدود یک‏ قرن و نیم دیگر در حوالی الموت و دیلم فعالیت داشتند،و حتی اعقاب‏ رکن الدین خورشاه،آخرین خداوند الموت،چند بار برای مدت کوتاهی‏ الموت را به تصرف درآوردند(دفتری،تاریخ و عقاید اسماعیلیه،ص‏ 510؛نزار علی ویرانی،طالبان وحدت،فصل دوم)این تنها بعد از قرن نهم بود که نزاریان از پیرامون الموت پراکنده شدند،و امامان‏ اسماعیلی به نقاط امن‏تری پناه جستند،ولی اسماعیلیان عادی همچنان‏ در آن نواحی به فعالیت خود ادامه می‏دادند.(طالبان وحدت،ص 61) از نیمهء قرن هفتم تا نیمهء قرن نهم چند تن از امامان اسماعیلی‏ می‏زیستند که به علت آنکه آثاری بدانها نسبت داده شده است،از ذکر آنها در اینجا گریزی نیست.این امامان عبارت‏اند از شمس الدین محمد (متوفی 710 هـ.ق)،قاسم شاه(متوفی 718 هـ.ق)اسلام شاه(متوفی‏ 29 هـ.ق)و محمد بن اسلام شاه(متوفی 868 هـ.ق)(دربارهء مختصر احوال این امامان بنگرید به نزار علی ویرانی،طالبان وحدت،ص‏ 62-119؛دفتری،تاریخ و عقاید اسماعیلیه،ص 510-517).

ادبیات اسماعیلیه نزاری را بعد از دورهء الموت ب مبنای عوامل‏ جغرافیایی،زمانی و نژادی به چهار گروه تقسیم کرد:ادبیات نزاری ایرانی، ادبیات نزاری شام و سوریه،و ادبیات نزاری هند و ادبیات نزاری آسیای‏ میانه(دفتری،تاریخ و عقاید،ص 501).از این ادبیات آنچه در شام‏ (سوریه)پدید آمده به زبان عربی است،و آنچه در هند تالیف شده به‏ زبانها و گویشهای هندی است،اما آنچه در ایران و آسیای میانه نوشته‏شده به زبان فارسی است.آثاری که به زبان فارسی از این دوره باقی‏ مانده است به استثنای آثار نزاری قهستانی در سطح بالایی نیست،ولی‏ از لحاظ آنکه به ما اطلاعات گرانبهایی دربارهء عقاید و کیفیت زندگی‏ اسماعیلیان در این دوره می‏دهد ارزشمند است.

بزرگ‏ترین شاعر اسماعیلی بعد از سقوط الموت بدون شک نزاری‏ قهستانی است.نام کامل اورا حکیم سعدالدین(یا نعیم الدین)بن شمس‏ الدین(یا جلال الدین)بن محمد نزاری قهستانی نوشته‏اند(صفا،تاریخ‏ ادبیات در ایران،ج 3 بخش 2،ص 731-745؛دفتری،تاریخ و عقاید:ص 509؛همو،مختصری در تاریخ،224-226؛متن‏ انتقادی دیوان حکیم نزاری قهستانی،ویراستهء مظاهر مصفا، دیباچه،ص 12-13).وی در بیرجند در یک خانوادهء اسماعیلی به دنیا آمد و تحصیلات مقدماتی خود را در بیرجند و قائن به پایان رسانید و سپس‏ به عنوان دبیر به خدمت شمس الدین محمد اول(643-684 هـ.ق) بنیان گذار سلسلهء آل کرت در هرات و جانشینان او درآمد و برای گذران‏ زندگی به مدح و ستایش آنها پرداخت.نزاری چه به عنوان یک مامور دولتی و چه به صورت شخصی سفرهای متعددی کرد،و در یکی از این‏ سفرها به آذربایجان و گرجستان در تبریز ظاهرا امام نزاریان شمس الدین‏ محمد ملقب به زردوز را ملاقات کرد.وی داستان این سفر را در منظومه‏ای به نام سفرنامه به شعر بازگفته است.نزاری در آخر عمر از دربار کرتیان رانده شد و در تهیدستی و سختی روزگار را به کشاورزی‏ گذرانید و سرانجام در 720 هـ.ق.در بیرجند چشم از جهان فروبست.از او غیر از دیوان اشعارش که شامل قصاید،غزلیات،و ترجیع بندهای‏ اوست،چند مثنوی به نامهای ادب نامه،مناظرهء شب و روز،از هر و مزهر و سفرنامه باقی مانده است.(بنگرید به دیباچهء مظاهر مصفا بر دیوان حکیم نزاری قهستانی،ص 232-255؛صفا،تاریخ ادبیات، ج 3،بخش 2،صفحه 731-745؛نادیه ابوجمال،بقای بعد از مغول، نزاری قهستانی و تداوم سنت اسماعیلی در ایران،ترجمه فریدون‏ بدره‏ای،تهران،1382)

از امامان اسماعیلی نزاری که در دورهء بعد از مغول می‏زیسته‏اند نیز آثاری بازمانده است.مثلا کتابی با عنوان الفاظ گهربار که ظاهرا نخستین جمله‏ای است که کتاب با آن آغاز می‏شود و احتمالا از قرن‏ هشتم هجری است به امام شمس الدین محمد(متوفی 710 هـ.ق)نسبت‏ داده شده است.از امام مستنصر بالله(متوفی 855 هـ.ق)امام نزاری دیگر که قبر او در انجدان در ده دهک باقی مانده است،کتابی به نام پندیات‏ جوانمردی در دست است.با آنکه در انتساب کتاب به امام مستنصر بالله‏ تردیدی نیست ولی مشکل اینجاست که وی و نوه‏اش هر دو چنین‏ عنوانی داشته‏اند،ولی شواهد امر بیشتر دلالت بر این دارد که کتاب باید از مستنصر بالله ثانی باشد.یکی از مشکلات انتساب آثار بازمانده از امامان‏ اسماعیلی این دوره تعدد اسمهای همانند و نبودن گاه شماری دقیق‏ دوران آنهاست،مثلا سه قاسم شاه،سه اسلام شاه و دو یا سه‏ مستنصر بالله(بنگرید به نزار علی ویرانی،طالبان وحدت،ص 86-96). یکی از شاعران نزاری که در حدود همین ایام شهرت داشته قاسم‏ ترشیزی یا قاسم تستری است.ایوانف حدس می‏زند که وی می‏بایست‏ معاصر رئیس حسن‏[صلاح منشی‏]بوده باشد و از این رو او را در نیمه‏ قرن هفتم هجری می‏شمارد(ایوانف،ادبیات،ص 134).

کتاب ماه ادبیات و فلسفه » شماره 80 (صفحه 43)

قطعاتی از شعر او در آثار بعدی نزاری باقی مانده است و از رسالهء تازه به‏ دست آمدهء«معرفة خالق»چنین برمی‏آید که وی ممکن است از شاعران نسل‏ بلافصل بعد از نزاری قهستانی بوده باشد(طالبان وحدت،ص 99).

به یکی از سه امام نزاری که عنوان اسلام شاه داشته‏اند رساله‏ای به‏ نام هفت نکته نسبت داده شده است.در خود رساله دلالت روشنی بر اینکه مؤلف رساله کیست دیده نمی‏شود،اما گردآورندهء آن حاج قدرت الله‏ بیگ آن را به«مولانا اسلام شاه»نسبت داده است(طالبان وحدت، ص 103)و این نسبت را مقدمهء یکی از دستنویسهای فارسی محفوظ در کتابخانهء مرکز تحقیقات اسماعیلی به شمارهء 43 تأیید می‏کند.رسالهء هفت نکته رساله‏ای تعلیمی است که مؤمنان را به فروتنی و پارسایی‏ دعوت می‏کند و از حرص و شیفتگی به مال دنیا که جیفهء مردار است‏ برحذر می‏دارد.

در رسالهء صراط المستقیم،از مؤلفی ناشناخته،نوشته‏ای به نام‏ رسالة الحزن به امام عبدالسلام نسبت داده شده است.متأسفانه از این‏ رساله جز نقل قولی که در صراط المستقیم از آن شده است چیزی در دست نیست(طالبان وحدت،ص 104).رسالهء صراط المستقیم‏ در باب«مذهب اسماعیلیه»است و اینکه چرا بدین نام خوانده شده است‏ و آن مشتمل بر ده فصل و یک خاتمه است.متن این رساله را نزار علی‏ ویرانی در کتاب خود به نام طالبان وحدت آورده و به انگلیسی ترجمه‏ < SC >

کرده است.(طالبان وحدت،ص 209-231)

از شاعری به نام داعی که معاصر امام مستنصر بالله ثانی(متوفی‏ 885 هـ.ق)بوده است خبر داریم؛این شاعر گمان می‏رود که همان مولانا داعی انجدانی باشد که اسکندر بیک منشی از او در سلک شعرای دربار شاه طهماسب اول صفوی(930-984 هـ.ق)در تاریخ عالم آرای عباسی‏ یاد کرده است.با آنکه تاریخ دقیق حیات او معلوم نیست اما می‏توان‏ حدس زد که در اواخر دورهء امامت مستنصر بالله می‏زیسته است.اسکندر بیگ منشی نام او و برادرش ملک طیفور انجدانی را با هم ذکر کرده است‏ (طالبان وحدت،ص 131-132).یک شاعر اسماعیلی دیگر در همین‏ ایام می‏زیسته که پاره‏هایی از اشعار او در آثار اسماعیلی ایران باقی مانده‏ است.نام کامل وی حسام بن شمس الدین محمد خوسفی است.

خوسفی با آنکه ادیب و شاعر بود ولی از راه کشاورزی معیشت خود را به دست می‏آورد.وی در 782 یا 783 به دنیا آمد و بنابر گفته دولتشاه‏سمرقندی و قاضی نور الله شوشتری عمر درازی کرد و تا سال 875 و حتی به قول خواندمیر تا 893 زنده بود.بیشتر اشعار او در مدح حضرت‏ علی(ع)است،و لذا او را باید از جمله شاعران منقبت سرا به شمار آورد (دولتشاه سمرقندی،تذکرة الشعرا،ص 533،خواندمیر،حبیب السیر،ج 4،ص‏ 336؛و مریم معزی«اسماعیلیان ایران»،327-330 به نقل از طالبان‏ وحدت،ص 265)دیوان اشعار خوسفی را اخیرا احمد احمدی بیرجندی‏ و محمد تقی سالک چاپ کرده‏اند(دیوان ابن حسام خوسفی، ویراستهء احمد احمدی بیرجندی و محمد تقی سالک،مشهد،دانشگاه‏ فردوسی،1366).

مؤلف دیگری از دوران امامت مستنصر بالله ثانی به نام سید سهراب‏ ولی بدخشانی می‏شناسیم.این نویسنده احتمالا در نیمهء قرن نهم هجری‏ می‏زیسته است،زیرا در یکی از آثار او تاریخ 856 دیده می‏شود.وی در کتاب تحفه الناظرین یا صحیفة الناظرین که به سی و شش صحیفه‏ نیز معروف است،اندیشه‏های خواجه نصیر الدین طوسی را در روضة التسلیم با اندیشه‏های ناصر خسرو تلفیق کرده است.در همین‏ کتاب بدخشانی به اثر دیگری از خود به نام روضة المتعلمین اشاره‏ می‏کند که ممکن است هنوز موجود باشد.(بنگرید به طالبان وحدت، ص 134؛ایوانف،ادبیات 163-164؛پوناوالا،کتابشناسی،ص 267). کتاب صحیفة الناظرین یا سی و شش صحیفه را هوشنگ اجاقی‏ ویراسته و در تهران،در 1961 چاپ کرده است(ایوانف،همانجا).

از امام عبدالسلام بن مستنصر بالله ثانی(متوفی 899-900 هـ.ق)، صرف نظر از چند قول در کتاب پندیات جوانمردی،قصیده‏ای‏ به شیوهء صوفیانه اسماعیلی با عنوان طالبان وحدت،و جزوه‏ای تحت‏ عنوان پنج سخن که حضرت شاه عبدالسلام فرمودند،و فرمانی خطاب‏ به اسماعیلیان بدخشان و کابل در دست است(پوناوالا،کتابشناسی، 296؛ایوانف،ادبیات،ص 140؛طالبان وحدت،ص 135).نزار علی‏ ویرانی متن قصیدهء«طالبان وحدت»را در کتاب خود به همین نام(ص‏ 264-5266)آورده و ترجمه و شرح آن را به آینده وعده داده است.

ایوانف می‏گوید که پنج سخن کتاب کوچکی است در حدود سی‏ صفحه شامل اندرزهایی به مؤمنان واقعی،و در فرمان شاه عبدالسلام‏ نیز از اسماعیلیان کابل و بدخشان خواسته شده است که به راه راست‏ امامان(یعنی امامان شعبهء قاسم شاهی)بازگردند(پوناوالا،کتابشناسی، 269؛ایوانف،ادبیات،140 و 141).نوشتهء دیگری با عنوان«بندی از شاه عبدالسلام بن شاه مستنصر بالله»باقی مانده است(پوناوالا، کتابشناسی،137،ایوانف از این نوشته یاد نکرده است).

امام عباس شاه(متوفی 904 هـ.ق)معروف به غریب میرزا،از ائمه‏ نزاری،نیز آثاری به نظم و نثر داشته است.در یک دستنویس فارسی‏ که در پونای هند یافت شده اثری از وی به دست آمده که عنوان«من‏ کلام شاه غریب میرزا»و دربارهء معانی عرفانی حروف است(طالبان‏ وحدت،ص 138 139).

یکی از متون جالبی که از این دوره باقی مانده هفت باب ابواسحاق‏ (بواسحاق)قهستانی است.ابواسحاق که احتمالا از مردم مؤمن آباد قهستان بوده پس از آنکه به کیش اسماعیلی درآمده این کتاب را دربارهء سرگذشت خود و برای راهنمایی اهل ظاهر و دعوت آنان به گرویدن به

کتاب ماه ادبیات و فلسفه » شماره 80 (صفحه 44)

دعوت امامان برحق و بیان بعضی از حقایق دین برای«جماعت ضعفای‏ مستجیبان»نوشته است(هفت باب ابواسحاق،ویراستهء و.ایوانف، تهران 1337،ص 2).کتاب ظاهرا عنوان دیگری داشته که فراموش‏ شده ولی جون دارای هفت باب بوده به هفت باب شهرت یافته است. یکی از اهمیتهای این کتاب شرحی است که در آن دربارهء قیامت قیامات‏ یا قیامت بزرگ که حسن علی ذکره السلام در 17 رمضان سال 559 هـ.ق. اعلام داشت،و نیز نقل قولهایی مستقیم یا غیر مستقیمی که از فصول‏ مبارک حسن علی ذکره السلام،درآن آمده استومؤلف بر آن بوده‏ است که بعدا«فصلی چند در باب تاریخ قیامت قیامات که اهل النبأ و دانایان تعیین کرده‏اند»بنویسد(همانجا،ص 42)و در آن ذکر«خطبهء مبارک و ترجمهء او و بیان او بر وجهی که کمترین بندگان دعوت هادیه‏ را معلوم باشد»در آن فصول بیاورد(ص 42).

این کتاب در دورهء امامت مستنصر بالله سوم،معروف به شاه غریب‏ یا غریب میرزا که در حوالی 904 وفات یافت،نوشته شده است(ایوانف، ادبیات،270؛دفتری،تاریخ و عقاید،ص 502).

< SC >

همزمان با این امام مستنصر بالله سوم،از شاعری به نام خواجه‏ عبدالله انصاری خبر داریم که در نیمهء دوم قرن نهم وفات یافته است. وی را نباید با خواجه عبدالله انصاری،صوفی و عارف نامبردار(396-481 هـ.ق)اشتباه کرد.در آثار اسماعیلیه به این شاعر اشاراتی هست و معلوم می‏شود در زمان خود از شهرت برخوردار بوده است(هنزایی، gnicremmihS thgid صفحهء 93،طالبان وحدت،ص 148).

از نویسندگان دانشمند و بزرگ این دوره باید از شاه طاهر حسینی‏ دکنی(انجدانی)یا به طور خلاصه شاه طاهر یاد کنیم.وی سی و یکمین‏ امام از ائمه اسماعیلیه محمد شاهی بود که در خوند(خند)قزوین که‏ اجداد وی بعد از سقوط الموت در آنجا اقامت گزیده بودند می‏زیست. مردی دانشمند و پرهیزکار بود و در کاشان بساط تعلیم و ارشاد گسترد. نفوذ و محبوبیت او دشمنی و سعایت علما را علیه او در نزد شاه اسماعیل‏ صفوی برانگیخت.او را به الحاد و بدعت آوری متهم ساختند و وی ناچار با خانواده‏اش به هند گریخت،و در آنجا در گوا اقامت گزید،اما دو سال‏بعد،حکمران احمدنگر،برهان نظام شاه او را به احمدنگر خواند و به‏ زودی در سلک مناصحان سلطان درآمد.شاه طاهر توانست برهان نظام‏ شاه را به کیش شیعی درآورد،و نظام شاه در سال 944 هـ.ق.مذهب‏ تشیع را مذهب رسمی دولت نظام شاهی

/ 5 نظر / 32 بازدید
ر. غلامی

با درود فراوان. دکتر فرهاد دفتری از شاعری به نام محمود علی مؤمن آبادی یاد کرده که در قرن یازدهم هجری می زیسته است. دستنویس اشعار این شاعر اسماعیلی را اسماعیلییان خراسان به ایشان داده اند. بنابر اشعار این شاعر عطاءاللهییان قبل از مولانا نزار در عراق می زیسته اند

ر. غلامی

بشو سوی عراق ای دل به شکرش رو ز هر منزل که یابی مدعا حاصل چه باک از خارجی دارم جماعات عطاءاللهیان را صد صفا باشد معلمشان رضا باشد چه باک از خارجی دارم- به نقل از پایان نامه کارشناسی ارشد خانم مریم معزی

ر. غلامی

با سلام کتاب هفت باب از تالیفات رییس حسن صلاخ الدین منشی بیزجندی است که در اثر اشتباه کاتبان به حسن صباح نسبت داده شده. از داعی انجدانی قصیده ای برجای مانده که ذریه امامان اسماعیلی را تا زمان خود ذکر کرده و حاوی مطالبی است که در جایی دیگر یافت نمی شود از جمله مسموم شدن فاسم شاه اول در سال 770.

ر. غلامی

با سلام. رقامی تخلص علیقلی پسر امامقلی خاکی خراسانی بوده است.